روزها با ماژیک

۱۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۸ ثبت شده است

۱۷بهمن

تنها درس معارفی که میتونستم بردارم تایمش تغییر کرده و دیگه نمیتونم!! هنوز نمره یکی از درسام وارد کارنامه نشده و سقف انتخابم محدوده، تو ترمیم شاید فقط یک گزینه دارم! (به شرطی که پس از ثبت نهایی هنوز سقف واحدم اجازه برداشتن اون درس رو بده) اونم اینه که با ک کلاس داشته باشم. با ک دو ترم قبل کلاس داشتم که خب با سفید دادن برگه میانترم توجهش بهم جلب شد!! و پس از فراخواندنم به اتاقش!! و طاق شدن تحملم تو اون مقطع اشک ریختم و مقدار قابل توجهی اراجیف گفتم!!! وای خدا:/ آدم چقدر میتونه ابله باشه!!!!!!! چی باعث میشه که آدم بی مقدمه و شناخت از ناراحتی های شخصیش واسه کسی بگه اونم کسی که تقریبا هر روز باهاش چش تو چش ممکنه بشه! و نهایت اون درس رو حذف پزشکی کردم. تدریسش بنظر من افتضاح بود یه آدم تا حدی ابنرمال که سر و ته کلاساش مشخص نبود! و فکر میکردم این درس رو قرار نیست هیچوقت بفهمم!!!! ترم پیش که با یه استاد عمیقا محشر اون درسو گذروندم نمره‌م جالب نشد!(البته طرز تصحیح برگه ایشونم بی تاثیر نبود!) ولی خب حس خیلی خوبی داشتم و میدونستم گرفتم درسو و کافیه یه دوره وحشی طور سوال حل کنم. الان مرددم با ک کلاس بردارم و با توکل به خدا و تلاش کوبنده خود واقعیمو بهش نشون بدم و نذارم تا ته دیدگاه ویک بودن من رو داشته باشه یا اینکه ممکنه به فنا برم و بهتره که بیخیال شم؟ احتمال زیاد تو کلاس پوینت توحهش خواهم بود خوب یا بد!! میدونی از اینکه جای پام محکم نیست دائما نروسم... کاش شاخ باشم تو رشته‌م :( کاش بدونم کار درست چیه الان...

یه مطلب شاید بسیار طویل باید بنویسم راجع به حس و حال و تردیدهام و وقت کمی که برای تصمیم دارم....

بی ربط نوشت: چهر‌ه‌ش ۲۴ ساعت یادم نمیمونه... شاید ینی بیخیال :)

Magic Farari
۱۶بهمن

انقدر به دلم نشسته که دوست ندارم به کسی فکر کنم تا تصویرش از ذهنم پاک نشه....

Magic Farari
۱۶بهمن

تو این دو سال شاید بخش زیادی از عدم موفقیتم در برقراری روابط ! یا بهتره بگم عدم تلاش برای موفقیت رو ربط دادم به اختلاف سنی‌م با بقیه! در صورتیکه در دوره خودم و با آدمای همسن خودمم همین بودم... شاید بشه گفت تو روابط فردی موفقم اما تو جمع نه! تقریبا تو هیچ گروه تلگرامی حرف نمیزنم حتا اگه خانوادگی باشه!! شاید باحال! باشم (نمیدونم چرا وقتی مینویسم انقد علامت تعجب میذارم در حالیکه عمیقا ازش بدم میاد) ولی اصلا به اصطلاح از اونایی نیستم که مجلس رو دست بگیرم و این باحال بودن با هر درجه ای خودشو تو جمع نشون نمیده. تو جشن هایی که بچه ها میگیرن معمولا بیقرارم. موقع تعریف کردن اونقد میخندم که طرف مقابلم عملا پوینت قضیه رو نمیفهمه یا شایدم خنگن :/ ادای باحالی ندارم شاید... همه اینایی که بهشون فکر میکنم بیشتر تو جمع ینی از تعداد ۲ به بالا! و اینطوری شده که یه آدم ساکت و آروم شناخته شدم :) تقریبا (کاملا) تو هیچ گروهی نیستم، هیچ دوست جنس مخالفی ندارم (منظورم دوسته فقط!) با اینکه خودمو آدم بی جنبه ای نمیدونم!! چرا اینطوره؟ آیا من میخوام همیشه مرکز توجه باشم و این باعث میشه اگه بخوام حرفی بزنم یا کاری کنم شوآف باشه و به همین دلیل سکوت رو ترجیح بدم؟؟ چرا نمیتونم خودم باشم؟؟ آیا اصلا تعریف درستی از خودم و حس و حالم در سیچویشن های مختلف دارم؟ آیا نگرانی من از نظر دیگران نشانه شخصیت قضاوتگر خودم نیست؟ چرا ایتقدرررر بقیه واسم مهم هستن؟؟ چرا هیچوقت از ته دل نمیخندم؟(میدونم حساسیتی که به دندون هام داشتم یکی از دلایلش بود با اینکه در طیف کاملا نرمال بود و هست فقط یه مقدار بخاطر فشار عقل های نهفته رو هم رفتن خیلی کم!!!) چرا با خودم بیشتر وقتا حال نمیده؟ همه اینها رو باید بفهمم و بعد حلشون کنم...

Magic Farari
۱۴بهمن

کلی موضوع تو ذهنم هست که میخوام راجع بهشون بنویسم...

وقتی پیجی مربوط به دانشگاه رو تو اینستا رو نگاه میکنم یه حس مخلوطی از غم و شادی بهم مستولی میشه! به طور خلاصه شادم از اونجا بودن و ناشادم از حس مثل اونا نبودن...

الان جملاتی که مینویسم رو پاک میکنم هی!! میدونی آدم وقتی خودشه و خودش راحت حکم میده اما وقتی میخواد بگه یا بنویسه همش یه علامت سوال میاد تو ذهنش که واقعا اینی که میگی هستی؟!:)

Magic Farari
۱۲بهمن

زود عصبانی میشم! از وقتی اومدم تقریبا هیچ کار مفیدی نکردم جز بریک آپ جدی با ا!! (چقدر هم که مقاومت کرد! :))) ) نمیدونم چرا وقتی میام خونه هیچ کاری نمیتونم کنم، نه درس میخونم نه حتا فیلم میبینم!! کار خونه و آشپزی پیشکش! میخوابم (افراطی) به کیس های خیالی ازدواج فکر میکنم! ریشه های عزت نفس رو در وجودم بررسی میکنم!! از بحث های مزخرف و حرف مردم و نگرانی های ... چه بدونم! اعصابم بهم میریزه... دوست دارم شاد باشن و حتا کمی بیخیال... علاوه بر موفقیت کوبنده و زبان دوست دارم ازدواج کنم با یک کیس کوبنده! (آیا واقعا اینو میخوام؟) این بخیه لامصب هم هنوز خوب نشده! و از مسواک نزدن و حموم نرفتن و حتا صورتم رو نشستن دارم بالا میارم!! frown خونمون همیشه سرده!

نمره م هم اومد ... فقط یه چیز میخوام برای همیشه ثبت کنم! هرگز هرگز از مشکلاتت پیش کسی حرف نزن(شخص حقیقی!!) هرگز از شرایط بدی که حس میکنی توشی با کسی حرف نزن به جاش ده ها و صدها برابر تلاش کن که، تلاش کن به جایگاهی برسی که حسرت برانگیز باشه :)

ب.ن: دمش گرم! 

 

Magic Farari
۰۸بهمن

عقل های بالا جراحی شد، درد دارم... ولی خب خداروشکر انشالله اگه چند روز دیگه خوب شه و مشکلی پیش نیاد میتونم بگم راحت شدم و یه مقدار از دغدغه هام کم شد.

دم دکتر هم گرم با اینکه یکم با دستیار و منشی عصبانی برخورد میکرد ولی بنظرم انصاف داشت... حالا من نمیدونم دکترا چه فرقی با هم دارن، شاید موادی که استفاده میکنن فرق داره.. نمیدونم ولی خب هزینه‌ای که گرفت قابل تحمل تر بود...

اینو روم نمیشد تعریف کنم ولی خب اینجا قراره حس و حال هام رو ثبت کنم، هر چند عجیب و شاید زشت! از دکتر از همون برخورد اول خوشم اومد! یه جدیت خاصی داشت که به آدم حس تکیه کردن و قدرت میداد. حلقه نداشت! که خب طبیعیه به خاطر شغلش! داشتم سعی میکردم تحلیل کنم که مجرده یا متاهل که خب منطقم میگه خیلی بعیده مجرد باشه!! میدونی؟ خوش به حال آدمایی که زندگشون رو رواله...

برای درس ت اعتراض زدم و سعی کردم بهش بفهمونم یکم شرایط روحیم پیچیده‌س مثل یک گاومیش حقیقی به دور از هر حس و انسانیتی بعد از چند روز دیدم نمره ثبت نهایی شد و فقط یه جمله کوتاه جلوی اونهمه حرف بود که : اعتراض وارد نیست! کاش یه مقدار خیلی کمی بذاریم انسانیت تو وجودمون زنده بمونه، نمیگم نمره میدادها اصلا! حداقل یه حرفی میزد...

صیح آنلاین شدم دیدم ا بهم پیام داده! غیر منتظره بود یه آهنگ فرستاده بود و یکمم حرف زده بود نمیدونستم چه ریکشنی باید نشون بدم، حس خوبی نبود! بعد از ظهر یکم حرف زدیم و خودخواهیش کاملا نمایان بود! چه میدونم شاید بهش داشته فشار میومده و گزینه در دسترسش بودم، لینک چنل آهنگم رو دادم و گفتم جوین شه و نشد!!:) گفت زیادی حس پرایوت داره:))))) فقط ببینید من چه موجوداتی رو واسه خودم گنده میکنم، گفتم قراره یه مطلبی بهت بگم که حالم بهتر شه میگم... اون مطلب اینه که بهش بگم دیگه سراغ منو نگیره :) شاید بچه‌گانه‌س ولی خب به هر حال پی وی حس پرایوت داره :)

واسم دعا کنید... نمیدونم اینجا رو کسی میخونه یا نه ولی اگه خوندی واسم دعا کن لطفا، واسه حال بهترم...

Magic Farari
۰۷بهمن

ده روز به شروع ترم رفتم عکس اُ پی جی گرفتم!

بدارین از اینجا بگم، قبلش حدود یه ماه قبل،، رفتم معاینه پیش یه دندونپزشکی که فکر کنم تازه فارغ التحصیل شده بود و بسیار با شخصیت و بقول خودمون خاکی بود! ولی خب از وقتی که عکس نوشت تا وقتی که برم زمان زیادی طول کشید و گویا منقضی شده بود :/ تو همون ساختمون رفتم پیش یه دندونپزشک دیگه و ازش خواهش کردم که واسم همینو بنویسه و با هزار منت "منشی"!!!! بلاخره دکتر نوشت، ازش پرسیدم دندونای عقل رو جراحی میکنید؟ گفت نه! عکسو بردم شهرمون پیش یه دندون پزشک دیگه، حس خوبی بهش نداشتم!! معاینه کرد و قیمت هایی گفت که عملا علاوه بر برگ ها، ساقه هامم ریخت! جراحی دندون عقل! که یکیش خیلی نزدیک به عصب بود ۵۰۰یا ۶۰۰ تومن :// و با ریسک آسیب به عصب، بالای همون هم ۵۰۰، راست بالا که یکم نمایانه ۲۰۰ و پایین ۳۰۰ هووف... رفتم پیش همون که عکس رو نوشته بود، خانومش هم بود دوتایی نگاه کردن و به طرز وحشتناکی ترسوندن منو! نتیجه این بود که فکر کردم سمت چپی ها خطرناکن گویا و سمت راستی ها ساده! دیگه وقت نشد و کلافه بودم! امروز رفتیم پیش یه دندونپزشک دیگه که پدر با پرس و جوهایی که انجام داده بود یافته بودش، عکسو نگاه کرد و معاینه کرد و کلی اون چوب بستنی و آینه قاشقی:) رو تو دهنم چرخوند!! و گفت کدوما خیلی درد میکنن؟ گفتم دو تای بالا!! چیزی نگفت! خودم پرسیدم که چپ پایین خطرناگه؟ گفت آره برو پیش جراح فک و صورت، و در نهایت قرار شد دو تای بالا رو واسم بکشه و گفت به پایین دست نمیرنه! در حالیکه پایین_راست رو اونا گفته بودن ساده تره!! نمیدونم.... انقدر کنتراتی بود حالتش که الان یکم نگرانم که آیا متوجه شد عقلام نهفته‌س:|||| لازم به ذکره که قیمت هایی هم که گفت به مراتب پایین تر بود!! گیجم... نمیدونم چی میشه، امیدوارم کارش خوب باشه، هم تحمل دردش سخته و هم فشاری که به دندونام اورده و درست نمیتونم بخندم!!حس میکنم دندونام خیلی جلو اومدن!

میشه دعا کنید؟ فردا اینموقع به خوبی و خوشی و درست! دندونام کشیده شده باشن...

Magic Farari
۰۶بهمن

این ترم تموم شد و به جز یک درس نمرات بقیه دروسم اعلام شدن که خب جالب نبودن ولی به نسبت دو ترم گذشته قابل قبول! قسمت ناراحت کنندش یکی از درسام بود که با درصد اطمینان خوبی منتظر نمره ۲۰ یا ۱۹ بودم که خب استاد به ۱۶ قناعت کرده، اعتراض زدم امیدوارم جواب بده... اما خب در کل این ترم موتیویشن خوبی بود واسم...

ا بیوی تلگرامش رو برگروند به حالت قبل از آشناییمون باهم! تو این مدت چیزای زیادی نوشت که اکثرا مخاطبش من بودم (یا شاید من بودم :) ) ولی با دیدن بیوی امروزش راستش یکم دلم شکست :) البته من خیلی وقته پروندشو تو دلم بستم ولی خب تجربه خوبی نبود در کل که بیشترش و شاید همش مقصر خودم بودم... 

دیدن ف که نمراتش واسش چقدر دارای اهمیته گویا! و واسه جی پی ا نگرانه !:) باعث میشه بیش از پیش دلم از خودم بشکنه! کسی که حداقل ۳۷ نمره ترم ۱ تو درس ن کمتر شد ازم :) شاید دوس دختر یه نرد بی لیاقت بودن تاثیر گذاشته روش :)

یه جورایی حس میکنم رسیدم به نقطه ۰، و نمیدونم حس خوبی دارم یا بدی :)

خوشحال نیستم از اینکه بعد از ربع قرن عمر هنوز حتا یک نفرو ندارم که با تمام وجودش دوستم داشته باشه، کنارم باشه، خودمو ، همین من که شاید خیلی وقتا دلش تنگه.......

از ۱۲۷ روزی که خونه نبودم میخوام بنویسم، نمیتونم :) بهم شوک وارد شد.... کاش بمیرم و یک لحظه غم و رنج عزیزانم رو نبینم. همین

 

Magic Farari