شنبه ۵ اپریل ساعت ۹:۳۵
نتیجه یه هفته حرف زدن با هم سن و سال مذهبی [نما]
گوست شدم :) قبلا گفتم که پیام دادم گفتم فضا میخوای یا منصرف شدی؟ کاش میگفتی هر کدوم بود، من که نمیخواستم چیزیو بهت زور کنم... کلی معذرت خواهی کرد و گفت حالم خوب نبود و پیاما رو ایگنور کردم و فلان [میدونستم تمومه، درسته تا حالا دوست داشته نشدم اما میدونم ادما چطور همو دوست دارن و یکی از نشانههاش همینه که محو نمیشن ... چون هیچکس [هیچکس] ول شدن و کلنجار با کلی سوال رو دوست نداره] و بازم محو شد
فهمیدم که تمومه ... شماره و چتش رو پاک کردم که بازم منتظر نمونم، اما باز دلم سنگین شد نه از رفتن آدما [اولین بارم که نبود] از اینکه وقتی حتی فکر میکنی یکی آدم خوبیه و خوبیها رو میشناسه، کسی که بنظر ارزشهای درستی میتونه داشته باشه و رابطه متعهد و طولانیمدت نباید واسش سخت باشه، طبق شواهد نباید بترسه از حرف زدن و محو شه ... هم اینطور! دلم سنگین شد و باز پیام دادم که مگه من چیکار کردم که حقم بود گوست شم؟ اصلا فکر کردی من از لحاظ عاطفی تو چه شرایطی هستم؟ و ... جواب داد "از لحاظ اسلامی حس گناه میکنم، میخوام کار درست رو انجام بدم ... ما ارزش هامون بهم نمیخوره" حتی از نوشتن و دیدن دوبارهش هم حس حماقت میکنم ... کار درست بمباران کردن های عشقی و دریدن مرزها بود یا اینکه کلی عکس لخت از باشگاه و شنا داری تو اینستا یا نه اینکه کلیی دختر که به اسلام نمیخورن فالو داری؟ یا اینکه احساسات غلط تو وجود یکی ایجاد میکنی؟ :)
گفتم کار درست چیه؟ بازی کردن با احساس یکی و حس شرم دادن بهش واسه اینکه صادق بود و حسشو نشون داد؟ در نتیجه اره قطعا ارزشهامون متفاوته ...
کاری به ادامه مکالمه ندارم ...
با چشم دیدم که زن مستقل و قوی برای یه عده تهدید محسوب میشه.... حالا میفهمم وقتی بهشون میگن متجاوز ینی چی و چرا اینهمه نفرت عمومی وجود داره علیهشون و بله ... همیشه به هوش جمعی اعتماد کن :)
حتی نمیدونم چطور بلند شم و به روزام ادامه بدم ...