روزها با ماژیک

۱۶ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

۲۱مهر

از وقتی یادمه عاشق بچه ها بودم، معصومیتشون، ساده بودن در عین پیچیدگیشون، قلب کوچیک و احساسات پاکشون ...

اگه زندگیم سیر طبیعی داشت، شاید تا الان فرصت بچه دار شدن داشتم، اما راستش با وجود تمام علاقه‌ام به این موجودات، هیچوقت دوست نداشتم خودم بچه داشته باشم. با این وضع روحی و شخصیتی، فکر نمیکنم هیچ ابزاری برای زندگی تو این دنیا بتونم به کسی بدم، همونطور که تا الان فکر غالبم اینه که این دنیا واسه خود من زیادی ریعله. از طرفی ظرف وجودشون که با دو فاکتور ژن و تربیت پر میشه و ینی تماما مسئولیتش با توعه. اینکه اول خودت چی هستی و چه تجاربی داشتی، یا فرصت ازدواج با کسی که ادامه پیدا کردن ژنتیکش ارزش داشته باشه، تو زندگیت میاد یا نه، میزان عشق دو نفر و جوی که واسه اون بچه تولید میکنن، افکارشون، تصمیماتشون، ساپورت مالی و هزاران چیز دیگه، واقعا ترسناکه ...

 

راستش نمیخواستم اینو بگم، صرفا اینکه م [تنها حامی و رفیقم[نسبی]] نگران هدر رفتن وقتم بود و من چقدر یادم نمیره این حس که وقتی دو تایی اینجان، چقدر حس بدیه ... اون یکی هم کلا منو دیلیت کانتکت کرده [از این رو که عکس پروفایلش واسه من نمیاد و سین اونروز میگفت چخبره] راستش واسم مهم نیست، اصلا. خودمم تو تلگرام هیچکدومو ندارم ولی بای دی وی، میخوام از افکار افسار گسیخته خودم و عدم توانایی در تحمل دیگران و حتی برعکس بگم.

 

در واقع میخواستم بگم، هنوزم آزار دهندس این وایب ها، و هنوزم و وجودم پر ترسه و اونوقت روزامو چطور میگذرونم :) فاک یو بیب

چیکار کردی واسه تغییر اوضاع؟

ینی بفهمم قبل از هر چیز آدم باید رو خودش کار کنه‌.

یه من ضعیف، قرار نیست تو دنیا جای خاصی داشته باشه.

 

Magic Farari
۲۰مهر

چقدر احمق بودم.

Magic Farari
۲۰مهر

سر کلاس compu. هستم، اصلا متوجه نمیشم چی میگه و تمرینی که داده رو بعد از دو هفته هنوز نتونستم حل کنم.

پیام تسلیت تو کانال صنفی مکانیک، تیر آخر رو زد به قلب رقیقم. چهره معصومش... ارتفاع که همیشه فکر بهش قلبم رو مچاله میکنه و نمیدونم دلیل این ترس چیه. چقدر این دنیا حال بهم زنه.

تمام دیروز به دیدن ویدیوهای س.گ گذشت، خیلی ازش خوشم میاد و فاک آف بیب.

 

بازم هست ... هو کرز

 

 

Magic Farari
۱۰مهر

چه روزایی ...

چقدر حس های عجیبی دارم ...

Magic Farari
۰۱مهر

چرا انقدر روزا زود تموم میشن؟ و بدون هیچ کاری انقدر خسته میشم؟

درس م۲ رو اصلا نخوندم، واقعا اون ترم گند عظیمی زدم تو روند درس خوندن، اونروز که ب" همش سوال میپرسید و حتی آشنا هم نبود مفاهیم، شروع کردم به دیدن فیلما از ترم پیش و گفتم این آخر هفته وقت میذارم و تموم میشه!

امروز جلسه ۱۱ رو به زور دیدم و بیشتر از نصف مطالبِ اینم متوجه نشدم چون مربوط به م۱ه و خب گویا اونم یاد نگرفتم؛ پس در واقع این چند روزم عملا به فنا رفت.

و سوال مهمتر این که چرا دارم الان که اولویت چیز دیگس، انقدر واسه این مسئله وقت میذارم؟

دیشب با ن.ر کلی حرف زدم، مطلب خاصی نگفت خیلی ولی خب حرف زدن با کسی که تو لول خودته خوبه و یکم از مسیر بهت دید میده ولی خب راستش مطمئنم نیستم که هم لول باشیم!

صحنه شاکینگ دیگه مربوط به لینکدین گ" بود و فقط میتونم بگم هولی مولی!

الان سه مسئله عمیقا ذهنم رو درگیر کرده، دو تاش مربوط به ک" ه و امیدوارم انشالله اوکی شه.

این حس پست پن کردن رو باید از خودم دور کنم.

همش حس سرماخوردگی دارم، خدایا این دوران گه رو خودت ختم به خیر کن.

خدایا هوامو داشته باش، خودت میدونی شرایط چطوریه

Magic Farari
۰۱مهر

اون روز پدر بزرگشون بخاطر کرونا فوت کرده، امروز پا شدن اومدن اینجا

خدایا منو گاو کن :|

Magic Farari