روزها با ماژیک

۱۶ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

۲۸مهر

فکر میکنم اولین مسافرتم به تهران بود، ۵ یا ۶ ساله‌ بودم. رفتیم خونشون، همیشه جزو آیم پراد آو دت فمیلی بودن، مهربون، خاکی، تهرونی :)، بودنشون رنگ داشت ...

شاید یکی از دلایل رویاپردازیم بود که تهران قبول شم و برم خونشون، تهران قبول شدم و هیچوقت هم خونه‌شون نرفتم ...

آخرین بار که یادم میاد دبیرستان بودم که اومده بودن، مریض بود، منو نشناخت اون دوران مزخرف ترین بودم ...

دلم شکسته از این این دنیا ... حتی نمیتونم گریه کنم، حتی نمیدونم ناراحتم یا نه ...

حالا میگن  "فوت کرده" چه جمله پوچی ...

Magic Farari
۲۷مهر

یک: وقتی از کسی تشکر میکنی و جواب نمیده (مخصوصا تو گروه)

دو: وقتی با کلی قلب از کسی یا چیزی تعریف میکنی و پوکرطور میگه مرسی (بدون ایموجی حداقل)

سه: وقتی به کسی یک‌ پیام طولانی میدی و با یک کلمه جواب میده

چهار: وقتی واسه کسی یه کاری انجام میدی و میگه ممنون با علامت تعجب

پنج: کسی که علامت تعجب استفاده میکنه، وقتی چیز تعجب آوری نیست

شش: کسی که تو ذوق کسی میزنه دابل بیشعوره

هفت: کسی که با کلمات افسردگی، خودکشی و این مسائل شوخی میکنه

هشت: کسی که میدونه کارش داری و دیر آنلاین میشه

نه: کسی که بخاطر چیزایی که دست خودت نبوده حس اینسکیوریتی بهت میده

ده: کسی که دغدغه هاتو مسخره میکنه

یازده: پ

دوازده: کسی که ...

Magic Farari
۲۳مهر

چقدر تو پاییز خر میشم.

خر نشو دیگه لطفا

Magic Farari
۲۳مهر

از اینجا شروع شد که ا" بهم گفت میم حاملس، رفتم عکساشونو ببینم و این بین پیج م ا" رو دیدم. فکر کنم حدودای ۲ ۳ سال یا بیشتر ازم کوچکتر بود. جزو تخس ترین و حال بهم زن ترین بچه هایی که از دوران کودکیم یادم مونده، و اون خاطره ریز اما قهوه ای پررنگی که خیلی بد بود باهام ... خواهرشم دست کمی نداشت البته.

وقتی د" زنده بود، خیلی میومدن. تقریبا تو تموم مراسم های مهم بودن اما بعدش اینقدر کمرنگ شد که حتی فوت خاله هم یادم نمیاد درست کی بود. میدونی خیلی عجیبه، فاصله [نه لزوما مسافت تنها] یکاری میکنه که خیلی نسبت ها بی معنی میشن، اینکه وقتی عکس طرف رو نگاه میکنم و افیشالی دختر خاله یا نوه خاله محسوب میشه اما هیچ سنسی ندارم واقعا عجیبه [البته ناتنی هم بودن ولی انی وی!]

داشتم میگفتم، م ا" سلف فاند رفته بود کانادا و این ینی هزینه سرسام آور، این موضوع به کنار، تمام طول روز داشتم به شخصیت و افکار متفاوت آدما فکر میکردم. اینکه یکی بچه‌ش رو اینطوری هدایت میکنه و یکی ... :) و قطعا راه آسون تر و نیاز کمتر به ت*خم داشتن میشه ترند و موضوع بحث! مثلا اینکه واسه طرف تو ۲۰ سالگی زن میگیرن و مطلقا چیزی جز ابزار ج& نیست و البته بزرگتر شدن این آدما، بازم تفاوتی تو انتخابشون ایجاد نمیکنه، این دقیقا همون موقعس که متوجه فرق یه آدم ۴۰ ساله و ۲۰ ساله میشی که تو شرایط متفاوت رشد کردن و ۲۰ سالهه کاملا پشماتو میریزونه. یا اینکه طرف عرضه نداشته و میگن درس و دانشگاه عاقبت نداره و دائما اینو میگن. 

پسر خیلی آدما پوچ و سطحی هستن، اصلا یه چیز غیر قابل وصف. اینکه اونقدر هوش هیجانیت بالا بره که کلا خودتو دسته بندی نکنی با حرفاشون و اصلا به چپت نباشه واقعا هنره.

راستی د" رو هم دیدم، خاطره من خلاصس به اون روزی که با اون و میم" رفتیم یخمک خریدیم و نصف بزرگتر یخمک رو داد بهم :")) وات د پدی ولی :") دیگه ندیدمش هیچوقت ... میم یه حالت مین طور داشت حتی تو همون بچگی. ولی خب حقیقت اینه که اونا اونموقع طرف شیک قضیه بودن یا حتی شاید همین الان.

د" مدل شده بود فکر کنم و خیلی شبیه گ*ی ها بود. داداش بزرگترشون ازدواج کرده بود و اون یکی که ایده ای نداشتم کیه.

گذر زمان پشمامو میریزونه ... همش فکر میکنم به ضعف ارتباطی که چقدر عمیق و ریشه‌ای بوده.‌..

سرم درد میکنه...

Magic Farari
۲۳مهر

اینجا نوشتن کاملا معنی شو واسم از دست داده.

چند روزه مطلقا هیچ کاری نکردم، با اینکه پیک  فرصته این روزا مثلا

این دو روز بیشتر از همیشه پیششون بودم، زندگی عجیبه ... با ا" حرف زدیم، نباید این موضوعات رو پیش بکشم ولی میکشم و نمیدونم دقیقا چرا. وقت آرایشگاه گرفت و راستش با اینکه ترجیحم این بود تنها برم ولی گفتم بیاد، آخه نخواستم حس کنه دوست ندارم باهاش برم :") چقدر فکر میکنم ...

از استاد هیچ خبری نیست، انگار نه انگار. اداره خوابگاه هام که حس میکنم درخواستم رو به چپ و راست تواما گرفت، حداقل بگین نه :)

روحم له

Magic Farari
۲۲مهر

راستش نمیدونم چقدر زمان میبره که اراجیف تکراری و بی پایه و اساس دیگران دیگه به چپت نباشه. نمیدونم چقدر طول میکشه که بفهمی آدما از حرف نداشتن و توخالی بودن اینهمه اوردر میدن تو یه زمینه‌ای.

اما میدونم تا وقتی که خودت پر از استرسی و استیبل نشدی، همچنان این حرفا ویرانگرن.

Magic Farari
۲۲مهر

دارن میان اینجا و خب فاااک

از مراوده! با آدما حتی در حد یه سلام و احوالپرسی هم بیزارم، مخصوصا این مدل آدما.

امیدوارم شب نمونن ://

Magic Farari
۲۲مهر

این اواخر سعی میکردم واسه گربه ماده‌ای که ۴ قلو زاییده بود، غذا ببرم و خیلی دوسشون داشتم، و برای اولین بار جرات کرده بودن تا پشت در حیاط بیان‌.

دیروز و امروز دو تا گربه نر گنده اومدن و نمیتونم توصیف کنم که چقدر از گربه نر بدم میاد، بی خاصیت، که فقط حامله میکنه میره با اون قیافه و صدای چندش.

حالا از اون گربه ماده و بچه هاشم بدم میاد، حس میکنم اونا خبر دادن که اینجا بهشون رسیدگی میشه. و دیگه عمرا واسشون کوفتم نمیبرم.

چرا از حیوانات نر اینقدر بدم میاد، مثلا خروس، واقعا وات د فاک !

فکر کنم فقط سگ بنظرم قابل تحمله.

چی میگم وات د فاک ایز دیس پست :))

Magic Farari
۲۲مهر

وان: یبار تو یکی از صحبتای دکتر هلاکویی شنیدم که گفت، واسه بچه هاتون دوست خوب بخرین یا همچین چیزی.

توو: اولین پیشنهاد جدی که تو زندگیم داشتم، واسه کانونس کردنم به بیرون رفتن، گفت که آدم همیشه با دوستاش نمیتونه بره بیرون [ینی بهتره یه رابطه عاطفی داشته باشه]

 

مدل من چی بود؟ خانواده تنها چیزیه که داری و بقیه دشمنت هستن :)) خیلی هارش بنظر میرسه و اگه کسی بهم میگفت اینطوری هستی، قطعا جبهه بدی میگرفتم اما حقیقت همینه‌. بعد از اولین بحث جدی با دوستام به سین گفتم دیگه با هیچکس دوست نمیشم :)) دووود یو کیدینگ می؟

قبل از دانشگاه رفتن، بهتره بگم از یخورده قبلش، افکارم اینطوری بود که یا یه پسر بوی فرندته یا نیست. اینکه یه پسر میتونه دوستت باشه و دوست پسرت نباشه یجورایی کانسپت بی معنایی بود، البته شاید بی تقصیرم تو این مورد! چون خیلی وقتا شواهد ثابت کننده همین بود، خلاصه بنظرم تعداد آدمایی که دوستن واقعا با جنس مخالف، کمه.

 

میدونی میخوام بگم به مرور زمان، بعضی چیزا خیلی واست معنی پیدا میکنن. اینکه واقعا بعضی وقتا یا حتی خیلی وقتا دوست بهتر و بیشتر باعث رشدت  میشه. چون کانسپت خانواده قرار نیست تغییر کنه. و اگه تو آدمای متفاوتی نبینی، قطعا سیر زندگی خیلی یکنواخت خواهد بود‌

هر چند تمام دوستای دوران تحصیلم یه پیس آو شت بودن ولی خب.

Magic Farari
۲۱مهر

تازه فهمیدم ینی چی.

 

جالبیش اینه که با اینکه میدونستم تو مسیر درستی ام و اشتباهن خیلی وقتا، و اشتباه میکنن خیلی وقتا. بازم اهمیت میدادم، بازم اهمیت میدم :)

Magic Farari