روزها با ماژیک

۳۷ مطلب در خرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

۲۲خرداد

مقاله پیدا کردی، اسلاید درست کردی، سعی کردی طبیعی بنظر برسه

فقط میخواد یه ۴ تا فرمول بگه و انگار طلبکاره :)

رفتارهای وحشیانش پیشکش

خوبی هم داشته و انکار نمیکنم

اما در جواب خوبی هاش خوب باش نه اینکه ...

Magic Farari
۲۱خرداد

مرور خاطرات اون روز تمومی نداره، حس میکنم تلاشم واسه فان بنظر رسیدن، شاید مساوی با بی ادبی بود. میدونی اینکه درست برخورد کنی واقعا مهمه، نمیدونم چم میشه 

خوشحالی، شور و هیجان، منو نمیکشین! کلیدواژه‌های آشنا برای یک برخورد نامناسب.

 

امشب که داشتم مصاحبه اون شخص رو با خادم حسینی میدیدم، چقدر بیشتر پی بردم که اصلا لازم نیست کلمات رو بریزیم تو قالب‌هایی که حتی فهمش واسه خودمونم سخته! واقعا باید رو باروری مغز قضیه کار کرد. میدونی باید تلاش کرد، بهترین اون جمع بود، مودب و کم حرف بود. واقعا پارامترهای یک مسیر رو به رشد همینه.

و برمیگردیم رو این موضوع که من چقدر تمرکزم به حاشیه و چقدر رو اصل موضوعه، شاید اگه بگم ۹۹ به ۱ اغراق نکردم :)

میدونی پیچیدن تو تالان تجزیه و تحلیل‌های بیخود واسه فرار از حقیقیت، واسه فرار از اینکه واقعا کی هستی و دستاوردت چی بوده تا الان. نباید تو این دام افتاد

برای مثال:

اینکه کمتر از ۱ درصد مقاله کمو رو فهمیدی و اصلا تلاش نکردی!

اینکه الکی وقت میذاری برای اسلاید سازی

اینکه تعلل میکنی و میترسی واسه پروژه کار کردن

اینکه کم میخونی، خیلی خیلی کم و بهتره بگم این به درد نمیخوره چون چیزی تو ذهنت نیست

 

Magic Farari
۲۱خرداد

امیدوارم یادت نره که حتی سین نکردن پیامت رو.

از یکی راجع به پروژه پرسیدم

از یکی راجع به اپلای

کاش دست از سر خودت برداری :)

 

Magic Farari
۲۰خرداد

مصداق کار عبث که میگن، این چند روز من بوده. تعداد دفعاتی که این مقاله رو باز کردم و سعی کردم ارائه رو آماده کنم از دستم در رفته! این در حالیه که بعد از این کلی امتحان فشرده و کلی درس تلنبار شده، یا بهتره بگم مسلط نشده هست ...

میترسم از پیشگویی! میترسم از رویاپردازی.

معمولا اینطور موقع‌ها ته خط فکریم اینه که شاید من اصلا تو رشته و تو این مدل فیلدا استعداد ندارم و این فکر ویرانم میکنه، هر بار از نو ...

کاش حس رضایتی حاصل بشه ...

Magic Farari
۲۰خرداد

دیگه نوشتن آرومم نمیکنه، بهم گفت چرا تو انقدر همه چیو جدی میگیری؟ فکر کردی ما کجای این جهانیم و قراره چیکار کنیم اصلا؟ چرا فکر میکنی انقدر مرز بین علوم جداست و میخوای این مرز رو جابجا کنی! راست میگه، من همین بودم همیشه. دنبال متفاوت بودن، دنبال تو چشم بودن، دنبال تایید و تایید و تایید ...

دوباره این سوالای تکراری که به چی علاقه داری، میخوای چیکار کنی، خودمو درگیر کدوم گرایش کنم و ... نایی واسم نمیذاره. هیچ ایده‌ای ندارم. هیچ ایده‌ای ندارم که قراره با زندگیم چیکار کنم، هیچ ایده‌ای ندارم که دستاورد اینهمه زجر چی بوده اصلا :)، هیچ کسی نیست کمکم کنه تو این راه ... 

کاش قطعیت زیبایی تو زندگیم وجود داشت... کاش دلم قرص بود کمی ...

Magic Farari
۲۰خرداد

شاید همین جمله که مشاوره خشک و خالی نمیشه، با سین نکردن پیام :) خیلی فرقی نداشته باشه. حتی نمیدونم معنیش چیه، و جا داره بگم فاک خب. چه وقت و انرژی‌ای میگیره؟ آیا قضیه وقت نداشتنه یا دیسگاستینگ بودنه من از نظر بقیه؟

راستشو بخوای بهشون حسودیم میشه ... بودن در کنار کسی که به رشدشون کمک کرده، اینکه تو تمام مراحل یکی پیششون بوده ... خودش باعث میشه حجم زیادی از استرس کم شه ... 

Magic Farari
۱۹خرداد

شاید بهتر بود قبل از خواب سعی کنم حالم کمی خوب شه. وقتی با حال بد میخوابی کاملا روز بعد رو هم تحت تاثیر قرار میده. دیروز پر از تنش بود

یبار دیگه خلاف افکار یا بهتره بگم توهماتم بهم ثابت شد. همیشه حواست باشه از کی کمک میگیری، حواست باشه چه راهنمایی ای رو از کی باید گرفت. آیا این جمله‌ها تاثیری دارن؟ یا یه روزی میرسه که من یاد گرفته باشم، بدون شناخت و حتی بدون یکبار برخورد راجع به کسی اظهار نظر نکنم؟ باورم نمیشه حماقت تا جایی میتونه ریشه داشته باشه که صرفا از رو حس! :)) به این نتیجه برسی که آدما خوبن یا بدن ! 

قطع شدن همه چی وسط ارائه، نصحیت نهایی ر راجع به اعتماد کردن، راهنمایی‌های ص، انتظار واسه جواب گ، و دوباره لوپ تکراری این حال و هوا که من چی میخوام!

یکی از بچه‌ها خیلی تاپ بود، آی مین تاااپ، معدل بسیار بالا و کلا عملکرد خیلی خوبی داشت و از شنیدن تصمیمش برای بعد جا خوردم. میدونی وقتی به مرحله‌ای میرسی که میکس علاقه، توانایی، درامد، فرصت، شانس، قدرت ارتباط گرفتن همه باهم مهم میشن، واقعا سخته پیش رفتن... انقدر سردرگمم که مایلم واضحا یکی بود میگفت بیا این لیست کارایی که باید انجام بدی، یا بیا باهم کار کنیم!! 

حس شدید تنهایی و دلتنگی دارم ... یا ارحم الراحمین خودت هوامو داشته باش.

Magic Farari
۱۸خرداد

امروز جزو عجیب ترین روزای زندگیم بود.

قطع شدن ارتباط وسط ارائه، بعد از کلی زحمت و استرس کوچکترین تعریفی از کار نشد و خب خنثی کننده حس دیروز بود:) چند بار از ص معذرت خواهی کردم که اصلا حس خوبی نبود

گیجم، فوق گیج و سردرگم. هر یه روز که میگذره خیلی وقتا خداروشکر میکنم بخاطر سرنوشتی که رقم زد و آدمایی که سر راهم قرار داد... و گاهی هم برعکس، شاکی و دل نگران از آینده‌ای که اصلا معلوم نیست.

بهش پیام دادم و به طرز خوبی باهام حرف زد، و باز هیجان زدخ شدم و فکر کنم زیادی تشکر کردم :)

یکی دیگه از آدمایی که ازشون به شکل توهمی بت ساخته بودم، با تمام قوا و فقط با یه جمله گند زد، در واقع رید! باورم نمیشه آدما چقدر باهم تفاوت دارن، زبونم بند اومد از واکنشی که نشون داد. نمیدونم شاید دارم اغراق آمیز فکر میکنم که اینمدت تو دانشگاه همه خوب بودن، چون نبودن، چون یادمه سر راهنمایی گرفتن بخاطر مسائلی که واسه اون شخص ابدا چیزی نبود، اذیت شدم گاهی ...

یاد اردیبهشت ۹۷ افتادم، فکر میکنم زمان نمایشگاه کتاب بود :) دو اتفاق "خرد کننده" به معنای واقعی کلمه... چقدر آدمیزاد میتونه احمق باشه و کارایی کنه که با هیچ عقل و منطقی توجیه نشه. یادت باشه اون اتفاق از طرف کسی بود که فکر میکردی خداس :))

Magic Farari
۱۸خرداد

جزو رنک‌های کلاسه، از اول عملکرد خوبی داشت. راستشو بخوای حتی فکر میکنم باهوشه :) چون بهترین راهکارها رو معمولا پیدا میکرد. اینکه به لحاظ تحصیلی تو شرایطیه که عمیقا اون شرایط میتونست خیلی از دغدغه‌های منو کم کنه. 

امروز گفت میخواد بره و یه مسیر دیگه رو شروع کنه از اول، ترم ۱ که بودیم یادمه بحث‌هاش همین رنگ و بو رو داشت. اینکه علی رغم باب میل نبودن شرایط اینقدر خوب نتیجه گرفت، جای تامل داره... و این واقعا قدرت یک شخصیت رو نشون میده شاید

Magic Farari
۱۷خرداد

سین همیشه خیلی با خشم و حق به جانب راجع به خیلی از مسائل اظهار نظر میکنه و حتی اگه اشتباه! اما قدرت دفاع کردن داره ... من هیچوقت مخالف نظراتش نبودم اما نمیشه گفت موافق بودم. نکته بولد قضیه اینجا بود که همیشه فکرم میرفت سمت عمق اندیشه‌هاش، تحلیل‌هاش و در نهایت نتیجه گیری هاش... من هرگز به اون مسائل حتی فکر هم نکردم، شاید این باعث میشه من تو دسته آدمایی که تغییرات بنیادی ایجاد میکنن، نباشم. یا حداقل خودم نخواستم باشم...

راستشو بخوای بنظرم احمقانس خیلی از بحث‌ها، چه اتفاقی میفته؟ چه تغییری نتیجه‌ی این حرفا بوده؟ اما راستش در نهایت نتیجه اینه که موضع درستی ندارم اصلا، چون علم و آگاهی‌ای ندارم...

داشتن بحث میکردن و خب من خواستم چیزی گفته باشم (احتمالا) که با ریسپانسی که بهم نشون نداد، حس حماقت بهم دست داد. آیا راهکار بهتر این نیست که وقتی آگاهی‌ای نداری، صحبتی هم نکنی؟

راستش تو خیلی از ابعاد زندگیم هم همینم شاید، الردی خیلی از جاهاش درست بوده و خیلی جاها غلط. تصمیمی واسه این ابعاد نگرفتم، خودشون بودن!

همیشه حس نیاز میکنم که شخصیت عمیق‌تری داشته باشم. شخصیتی که کاملا بدونه در مواضع مختلف چطور باید رفتار کنه و شاید خیلی فاصله دارم از این قضیه.

 

پ.ن: بعد از مدتها از کارم تعریف شد، و بیش از اندازه ذوق کردم :) و خب این خوب نبود، انگار که واضحا انتظار نداشته باشی. این که ارزش کار رو ۱۰ برابر کار قبلی اعلام کرد، لذت بخش بود. خدا رو شکر 💚

صدام میلرزه و این قضیه اذیتم میکنه. خیلی از چیزایی که آماده میکنم رو نمیتونم بگم سر این قضیه ...

نمره میانترمش اعلام شد، علی رغم حال بد که ناشی از میدترم پ بود، خوب بود به نسبت! اما خب اینکه ۷ نفر نمره بالاتر قابل توجهی گرفته بودن هم جای توجه داره.

خدایا کمکم کن لطفا

Magic Farari