روزها با ماژیک

۳۲ مطلب در آذر ۱۳۹۹ ثبت شده است

۱۵آذر

دوباره تو سیکل "سوپر تکراری" این حس که، تو تصمیمات و عملکردم ده هیچ به گاو باختم قرار گرفتم. فکر کردن واسه ریشه یابی هم عملا نتیجه‌ای نداره ..‌ اینکه مثلا چه فکری با خودم کردم که رفتم به ب و ک پیام دادم! یا چه فکری کردم که در مقابل خود چس کردنشون دوباره موضع ضعف رو انتخاب کردم؟ یا به چه فکری میکنم که این آدما رو های میبینم :/ یا چرا خودمو در برابر حقیقت کور میکنم :)))) مثلا وقتی میبینم طرف کلی بالن و .... فالو کرده، یا تو لحظات تالاپ تولوپ قلبت سعی در برقراری ارتباط با یه ... رو داشته، دیگه چه اتفاقی باید بیفته که ؟:) حقیقتا اتمسفر آدما همه چیو رو میکنه... از جمله به درد هم نخوردن حتی واسه هم صحبتی:/

 

تو چند ماه اخیر فضای خونه و فضای س بخاطر موضوع شیرین خواستن، خوب و امیدبخش بود اما با به مشکل خوردن حالا بگیم مقطعی :) دوباره همون حس ها قویتر از قبل برگشتن... انقدری استرس دارم که بازم همین دیروز با خودم میگفتم سو وات :) و به راه های مختلف و ایمن! خلاصی از زندگی فکر میکردم. اینکه میگه کاش حداقل خدا یه تریلر ۱۵ ثانیه ای از بقیه زندگیمون نشون میداد که بفهمیم ارزش ادامه دادن داره یا نه رو بیخود نمیگه :)

ولی خب این حس ها پایان ناپذیرن، خواسته شدن، جور شدن، تجربه عشق و اعتماد، زندگی موفق و پایدار و ... و دغدغه هایی که هیچوقت تموم نمیشن، هیچوقت :) فقط کافیه اولش خودتو خوار این مسئله کنی دیگه تا ما تحت عمرت رو نشکافه ول کن نیست..‌

 

توییت یسری از بچه های تاپ! دانشگاه رو که میخونم از شدت بی ادبی و فراخیشون:) حس خنگی بهم دست میده، نمیدونم به درجه هوشی ربط داره، به جنسیت یا به محیط زندگی ... اما وقتی میبینم چقدر سرخوشن و تو صلح با خودشون یطوری میشم.

 

تاپ تر از رشته اون شخص تو اون دانشگاه هیچوقت واسه تو واو نبوده و نیست، و تحصیلات تکمیلی تو دانشگاه خودت هم مطلقا واست مالی نیست، قطعا بخاطر سطحی بودن و از دسته افکار تاسف انگیزه! اما میدونم همین حس تحسین نکردن حتی اگه تو حرف تظاهر به شاخ بودنش کنی! کاملا مشهوده و هیچکس، تاکید میکنم "هیچکس"، کنار کسی که قبولش نداشته باشه حس خوبی نداره، ویژگی های ظاهری مطلقا تو اولویت های بعدیه :) که اگه اینطوری نبود آدمایی مثل ن و ا با هم رل نمیزدن! اونم با اون شدت :)))) ولی خب انکار نمیگم تو این شهر جلو مونده *-* کسی که مودب باشه، کلوز مایند نباشه! محدود کننده نباشه، متعهد باشه، درست صحبت کنه، تمیز باشه، درک کننده باشه، به بلوغ عقلی قابل توجهی رسیده باشه، با دلمون مهربون باشه دیگه ته ایده آل محسوب میشه. اما خب شواهد میگه (حالا چه ساخته ذهن باشه چه حقیقت) اول زیبایی بیاور که زیبایی رو حلاوتی دگر است :))

انقدر میترسی که گاهی حس میکنم شاید خودت خیلی غیرقابل اعتمادی 😀

 

وقتی تو حالت ایده پردازی و اراجیف محض بافتن واسه آدمی که اصلا نیست قرار میگیرم، متوجه میشم که دارم به یه تصمیم گیری مهم نزدیک میشم و چه سنگری بهتر از این اراجیف واسه توجیه عملکرد نادرست و ناکافی. الانم همینه طرف به تخم چشش هم حساب نکرده یا ترسیده یا خوشش نیومده یا اونم اعتماد نداشته یا هرررر دلیلی! یا پیگیر عکسای دوستشی یا داداشش یا .... وات د فاک خب؟:) 

من ازت بخوام یه مدت جذب!! و رویاپردازی تو این مورد رو کنار بذاری میشه عنمون نکنی؟:)

 

این ترم هم داره تموم میشه و ۳ واحد حذف خواهیم داشت، عملا یه ترم ۹ کامل پیش رو دارم ... این روزا به تعداد دفعاتی که تو زندگیم تصمیمات هیجانی و فول تخمی گرفتم خیلی فکر میکنم و میبینم چقدر همه زندگیم پربار بوده😀 ترم ۲ که عملا برای بیشتر از ۱۸ واحد داشتم خودمو میشکافتم! چقدر سطحی حقیقتا :)

میدونی دائمااا مسترس و عن کننده زندگی و دپ شدگی و ... تهشم هیچی به هیچی! ینی هیچیاااا

 

وقتی تو ارتباط با یه آدم میفتین تو چرخه دروغ و خودت نبودن و انتظار کشیدن، تو اولین خروجی سیفون رو بکشین و خارج شین.

از درهم آمیختگی مطالب اوضاع مخت هم کاملا مشخصه ؛)

Magic Farari
۰۲آذر

یکی دو روزی که خونشون بدم از ترس ناقل شدن همه وجودم میلرزید، ضدعفونی کردن ها و جدا خوابیدن ها و پهن کردن پتو و بالش زیر آفتاب و ... وقتی آخر هفته صداشونو تو خونمون شنیدم حتی یک ثانیه حتی کمتر از یک ثانیه نتونستم مثبت فکر کنم. اگه ناقل بودن اگه .... چطور میتونستم بی تفاوت باشم و بگم مرسی که اومدین؟ بخاطر دو روز اونم از سر ناچاری:) که اگه پدرم ماشین خوبی داشت و مجبور به منت اینا رو کشیدن نبود چی باعث میشد که اون حس ناامنی و تنهایی و بی اعتماد به نفسی رو تو وجودم شعله ور کنم بارها و بارها....  تو سالهای پر از حس ناامنی تو تشدید کردن این حس از هیچی کم نذاشتن... از جاسوسی ها، از ریختن ظرفا تو ظرفشویی و تنهایی شستن ها چقدر نفرت زندس تو وجودم .... چی به سرم اومد؟ :) حالا مثل همیشه طلبکار و یطوری سرد جواب دادن که انگار ‌..... :)

حالا دست گذاشتم رو کی؟ سوای این نسبت و اون حجم شناخت و اون غلغله تو دل و ذهنم :) کسی که بارها ایگنورت کرد؟ کسی که پیج هر داف خوشگلی میری تا آخرین پستش رو لایک کرده؟ کسی که واضحا زیبایی ملاک شیرین اومدن به دهنشه؟ کسی که فامیل نزدیک ب هستن!!! اینا از خریته یا فشار روانی یا چه کوفتی؟ دلت واسه به س.پ تشبیه شدن اونم تازه عکس اسنپ چتی تنگ شده؟😞 بحث ها از جایی شروع میشه که خوشگلی باشه... همیشه... همه جا، باهاش رو به رو شو، بهتره بگم بعد از اینهمه سال و اینهمه رنج بپذیرش ... خب فیوریت این شهر و دیار نیستی اگه بودی چرا اونهمه تقلا کردی واسه رفتن از این شهر.‌‌.. بس کن خودتو پشت این بهونه ها ویرون نکن ....

Magic Farari