روزها با ماژیک

۲۲ مطلب در تیر ۱۴۰۰ ثبت شده است

۲۰تیر

اینمدت پستام اصلا محتوای جالبی ندارن، در واقع هیچوقت نداشتن ولی یجورایی الان دیگه پیکه اوضاعه ...

دارم فرو میریزم، از ترس، از ابهام، از اینهمه تاریکی ...

توانی واسه ادامه ندارم. زندگیم یه حسی آزار دهنده تر از پوچی و یکنواختی بهم میده. دلم میخواد تا ابد بخوابم.

Magic Farari
۱۹تیر

اپیزود  یک

یادمه دوران کنکور، دبیر فیزیکمون اول جزوه نوشته بود: "کوشش بیهوده، به از خفتگی"، شاید بعد از چند سال تازه دارم این جمله رو درک میکنم. فقط دو تا از نمره ها موندن و نمره های اعلام شده چیزی نبودن که انتظارش رو داشتم. وقتی آنچه گذشت رو نگاه میکنم، میبینم مقدار قابل توجهی رشد داشتم و چقدر عجیب که بازم درونم راضی نیست ...

انگار که حس غالبم اینه که بخاطر کرونا دارن کمتر سخت میگیرن و واسه همین رشد کردی :))) کاش حداقل معدلم از ترم پیش بهتر بشه.

 

اپیزود دو

هم درونم هم بیرون متشنجه، حال خوبی جریان نداره با اینکه مشکلی نیست. حرفا تلخن، درک نشدن های ادامه دار و شاید کمتر شدن شانس :)))) میدونی از یه لحاظی خوشحالم که هیچوقت تو این شهر تو اون لول نبودم ... 

 

اپیزود سه

دوباره روتین پوستی رو شروع کردم و انگیزه چندانی ندارم، چون وقتی تو آینه نگاه میکنم و انگار که هر روز داره بیشتر به فنا میره خب چطور خوشحال باشم. فقط همین رو کم داشتم!

 

اپیزود چهار

نمیدونم برم باهاش حرف بزنم یا نه؟ شوری تو دلم نیست. نمیدونم اثری داره یا نه ...

 

کمکم کن یا ارحم الراحمین

 

Magic Farari
۱۶تیر

زندگیم این شکلی بوده که فکر میکردم اگه چشامو رو حقیقیتی ببندم، دیگه اون حقیقت وجود نداره، احمقانس، خیلی زیاد اما جز این نیست چرا که تک تک ریکشن هام تایید کننده همینه.

زور میزنی که دیده شی، تایید شی، دوست داشته بشی، اما نمیدونی که زوری نیست. راستش نمیدونم چه فعل و انفعالاتی تو مخم رخ میده که میشه این، میشم این ...

وقتی میشه لیست ساخت از تمام حس و حال هایی که تجربه کردی و نخواستی باشی، با تمام وجود بارها و بارها خواستی تموم شه.

دیالوگ هایی که دیگه داره واسم معنا پیدا میکنه، و روابطی که داره معناشو از دست میده...

نیاز به مستقل شدن، تک تک سلول های تنم رو به درد میاره. نمیدونم باید چیکار کنم، یا شاید هم راه ساده تر رو انتخاب کردم "ندانستن" رو

شاید دیگه بعد از اینهمه حماقت میتونم  بگم همه راه ها رو رفتم و هیچ :)

دائما اعصابم بهم میریزه، ذره‌ای حال خوب تو قلبم حس نمیکنم. چرا وقتی میدونم تنها راه چاره‌ام چیه بازم خودمو میزنم به اون راه؟ کم کشیدی؟ چی مونده دیگه از تو؟

به قول خودت زندگیت چه جاذبه‌ای داره که بخوای با کسی تقسیمش کنی، تو از دست خودت درمانده‌ای :)

یادمه شروع سال ۱۴۰۰ داشتم به معناش تو زندگیم فکر میکردم، جز آخرین سال چیزی به ذهنم نیومد ... من چاره‌ای جز تو نمیشناسم، اگه هوامو نداشته باشی، دیگه تمومه مثل تمام سالهای اوج زندگیم ...

Magic Farari
۱۵تیر

حتی کم اوردم تو توصیف کردن، خستگی روحم غیرقابل وصف و غیرقابل درکه. استاد روان یبار گفت بریک در نظر بگیرین و الا میبرین، این واژه بریدن رو درک میکنم؟

بحث اینمدت نیست، بحث زندگیمه که به مرحله آی هیت ایت رسیدم. چه بده که معروف ترین هنرپیشه ها رو با اسم واقعیشون نمیشناسم؟ تو اون کلیپه که داشت فرق افسردگی و غمگین بودن رو توصیف میکرد ...

تو این فاصله رفتم سرچ کردم، جیم کری بود :")) تو همین فاصله ه هم نمره رو ثبت کرد، از اینهمه سلب، صلب؟ بودن حالم بهم خورد حقیقتا.

کرونا و این وضع برق دیگه تو شرایط من یکی با تمام وجود گند زده، هیچ کاری نمیتونم کنم. کاش صدام‌ مرکز توجه یه آدم معروف تو حوزه صدا بود :"))) کاش بلد بودم پیانو بزنم، کاش، در حد یه نیتیو میتونستم انگلیسی صحبت کنم، کاش، کاش ... نمیدونم.

درمانده‌ام خدا، خودت به دادم برس ...

 

Magic Farari
۱۵تیر

آهنگ سه پست پایین تر

بگین که شما هم دیوونش شدین 🚶🏻‍♀️

 

#پست موقت

Magic Farari
۱۴تیر

در منفی ترین مود ممکنم. دلم میخواد واسه همیشه بخوابم ...

میدونی شاید اگه کسی دو سه سال پیش بهم میگفت، کسی که استعدادشو تو مثلا آشپزی پیدا میکنه میتونه موفق باشه خندم میگرفت، وقتی فشار ددلاین ها و امتحانا برداشته میشه، دچار یه خلا وصف ناپذیری میشم. پیج چند نفر از آدمایی که مثلا ۱۰ سال پیش میشناختمشون یا میدیدمشون رو دیدم، هر دفعه شوکه میشم. حس میکنم زندگی من تو یه نقطه متوقف شده :) میدونی نمیگم دلم میخواست جای اونا باشم، نه ... اما کاش حداقل زندگی خودم تو نقطه پیکش بود. کاش یه اتفاق خوب هر چند ریز میفتاد ... توان اینهمه خستگی و یکنواختی رو ندارم دیگه

قرار بود از امروز یه مسیر تازه رو شروع کنم، اما نمیتونم. از صبح فقط تلگرام و ایمیلم رو چک کردم که ببینم نتیجه حرکات جمعی یا فردی چی میشه ... این روند پوچه تکراری.

کاش بدونم که باید چیکار کنم :"(( خدایا خودت بهم انرژی بده

Magic Farari
۱۴تیر

حرفا تو دلم تلنبار شدن، حس نوشتن ندارم

تا متتهی الیه خستگی، خسته‌ام. امتحانا تقریبا تموم شدن و دیگه تحمل کوچکترین تنشی رو ندارم. همین اولین کاری ه کولاک کرده و جوابم نمیده، از آدمای این شکلی حالم بد میشه، به سیر زندگی خودش که فکر میکنم واسم عجیبه که اینطور عمل میکنه، واسم عجیبه که چطور حس نمیکنه چیزایی که ما حس میکنیم رو ...

به حدی این‌مدت بهم شوک وارد شده که قادر به وصف شرایط نیستم. دلم شدیدا یه مسافرت بی استرس، بی دغدغه و بی بحث میخواد. اما مگه به دل منه ...

دیشب از م.س خواستم یکم راجع به ت راهنماییم کنه، وقتی شرایط خودشو گفت واقعا هنگ کردم، چی کار میکنن که اینقدر خوبن :")، انقدر لینک و توضیحات مختلف فرستاد که نمیدونستم دقیقا باید چه حالی پیدا میکردم.

یه ساعته زل زدم به در و دیوار اتاقم و باید مرتب شه، اما راستش حال این کارم ندارم.

خدایا از خسته دلی ما کی جز تو خبر داره، خودت هوامو داشته باش 💚

ب.ن: کاش از دیر سین شدن پیامام بتونم ناراحت نشم اما نمیتونم...

Magic Farari
۰۹تیر

با چند ثانیه اول این آهنگ دارم می‌نویسم و حتی اجازه نمیدم یبار تا ته بخونه ..

 

وقتی شروع کردم به نوشتن، و بعد از اونهمه تجربیات تلخ، حس میکردم یه روزی میتونم راجع به خودم با شهامت حرف بزنم، اما تا امروز این اتفاق نیفتاده :)

وقتی پررنگ ترین خاطراتم تو بخش گفتن از خودم و ریکشن آدما یه نگاه سو وات عمیق بود و حتی به زبون اوردنش :) جز اونایی که شاید دوسم داشتن و میخواستن ناراحت نشم. میدونی راستش شرایط اینقدر پیچیده شده بود که یه شاخ بودن عمیق، تلاش فراوان و امیدی وصف ناپذیر میطلبید که می توو تایپ نباشی. اما سوال اینجا بود که من چه اندازه همچین شخصیتی داشتم ...

با اون بعد وجودی تایید طلب، واقعا اونقدری فروریخته بودم که راستش به خودم بخاطر حال بدم حق میدم ...

با تمام حسم فکر میکنم و نگاه میکنم ... چه بیهودس همه چی، چه بیهودس این من :)

در تاریکی مطلق دارم قدم برمیدارم و اینطوری هوای خودم رو دارم که جاست فاک ایت ... 

قرار نیست چیز خوبی بنویسم ...

گوش کنید

Magic Farari
۰۷تیر

از شدت خستگی روحی یجورایی به کرختی رسیدم، از خودم دلگیرم. در نوسان فکری که اینکه بهتر میتونستی عمل کنی (همیشه) و اینکه نه توهم نزن، نتیجه همین بود که گرفتی، از پا در میام.

بعد از حدودا ده روز یادش افتاده بود و پیام داد و معذرت خواهی کرد، هر دفعه که میگفت ازم ناراحتی بیشتر متنفر میشدم، احتمالا از خودم که چه بی اندازه حواسم به آدما هست و اونا :)  ...

کاش یکی بود میگفت این کارها رو باید انجام بدی و نتیجه این میشه، حالا شروع کن من حواسم هست 😞

خدایا خودت هوامو داشته باش، تو فقط میدونی و بس ...

Magic Farari
۰۶تیر

خیلی ساده و بدیهی بنظر میرسه اما درک اینکه کسی که خوب حرف میزنه ربطی به عملکرد خوبش نداره، اینکه در عمل ثابت کنه واسم بیشتر و بیشتر معنا پیدا میکنه.

Magic Farari