روزها با ماژیک

۳۷ مطلب در خرداد ۱۴۰۰ ثبت شده است

۰۷خرداد

احساس غیرقابل وصفی دارم...

نمیدونم اسمشو چی بذارم و چطور تعریفش کنم که حالم شاید بهتر شه، یه حسی از جنس دلتنگی تو تک تک سلول های قلبم. تحت تنشم و این چیز جدیدی نیست... اما این بار این حس ترکیب شده با درک عمیق حس تنهایی، حس اینکه به کسی، چیزی، جایی متعلق نیستم :)

دائما استرس دارم، استرس هایی اضافه بر استرس های شرایط تحصیلی... 

راستش نمیتونم بگم سردرگمم، چون تا حد خوبی میزان تلاش لازم واسم محرزه، اما از برداشتن بعضی قدم ها ترس بینهایتی دارم ... با خودم جدل میکنم که به فلانی پیام و بخوام راهنماییم کنه تو فلان موضوع اما نمیتونم... انقدر افکار سمی میاد تو ذهنم که مطلقا نمیتونم کاری کنم ...

کاش روابط بهتری با برخی آدم های زندگیم داشتم، کاش درست رفتار کردن رو بلد بودم :)

حتی نمیدونم چی بگم دیگه ...

لا حول و لا قوت الا بالله

Magic Farari
۰۷خرداد

آشوبم. دائما حس دلتنگی دارم، نه برای کسی یا چیزی، منظورم حس عمیقی از جنس دلتنگیه... داشتم فکر میکردم به تمام آدمایی که تو زندگیشون عشقی اتفاق نمیفته ... چقدر تنهایی غیرقابل وصفی پشتشه ... 

 

Magic Farari
۰۵خرداد

بعضی وقتا فکر میکنم دلیل "این شدنم" یا بهتره بگم "این بودنم" چیه ... تک تک اتفاقات رو تو زندگیم مرور میکنم، تا جایی که ذهنم یاری میکنه، تو هیچکدوم آرامشی نبوده. هر بار کلی اضطراب و غم از درخواست، حس دغدغه‌ی اضافی بودن، تنهایی، توضیح و توجیه واسه هر کار کوچیکی، التماس واسه حریم خصوصی داشتن تو حساس ترین شرایط روحیم :)

واقعا نمیدونم چرا و چطور تا الان زنده موندم، این حس رو نمیشه هرگز واسه کسی تصویر کرد. یادمه سین وقتی باهام حرفش میشد بهم میگفت "دیوانه" :) این کلمه ناخن میکشید رو دیوار قلبم ... در حدی که تو اوج عصبانیت گریه میکردم و میگفتم بهم نگو دیونه. وقتی تستای افسردگی همه مثبت شدن و تراپی شروع شد، تغییر رفتارشون حالم رو بهم میزد ... اون دوره گذشت با هر اثر مخربی که داشت، شرایط زندگی سین پیچیده بود همیشه و درکش میکردم تا حد خوبی اما دو سال پیش شرایط نسبتا یکسانی رو تجربه کرد و از اون به بعد همیشه بهم میگفت الان میفهمم چی میگفتی ... راستش،واسه هیچکس دوست ندارم اون حال و هوا اتفاق بیفته واسه هیچکس ... اما فقط میخوام بگم که تو حرف زدن ما آدما از غم هامون کوچکترین شفایی نیست ... و این همون تنهایی عمیق آدمیزاده 

Magic Farari
۰۳خرداد

این آهنگ...

Magic Farari
۰۳خرداد

خیلی سعی میکنم به این جملات که بارشون مثبته فکر کنم ...

 

میدونی آدمایی مثل من خیلی سعی میکنن از لوپ‌های تلخ زندگیشون خلاص شن، اما وقتی هر دفعه عوامل ایجاد کننده و تشدید کننده اون حس ها تکرار میشن، میفهمن که انگار این لوپ جزیی از ذات زندگیشونه ...

بیش از ۷۰ درصد سنسورهام تو این سالها از کار افتاده، این یه جمله قشنگ، یه شعار ترحم انگیز، یه پوینت جلب توجه، یه مرثیه سروده شده!! نیست ... این حقیقت زندگی منه. عشق، دوست داشتن و دوست داشته شدن، درخواست کردن، انتظار داشتن، حرف زدن ... اگه از جنس حس هستن، واسم مردن...

هر بار که این تراژدی تکرار میشه، میگم مهم نیست، تمرکز کن که زندگی بسازی واسه خودت

دنت کر

دنت کر

دنت گیو عه فاک

دازنت مدر

بات یو نو وات؟ ایت دازنت ورکس :) قلبم شرحه شرحه میشه، هر بار از نو ... هر بار که سعی میکنم مدعی نباشم، هر بار که سعی میکنم تقصیرها رو تمام و کمال بندازم گردن خودم، هر بار که سعی میکنم بخاطر شرایط روحیم خودمو قانع کنم که داری نیمه خالی لیوان رو میبینی :")) مثبت باش، امیدوار باش .... آره :) هر بار که سعی میکنم بگم اشکال نداره تنهایی، بی اهمیت بودن، این حال و هوا هم جزیی از زندگیه، اما جزیی از زندگی منه؟ یا تعریف زندگیم؟

چطور قرار بود یه آدم با اعتماد به نفس باشم؟ با القای توهمات؟ با اینکه چون متفاوت بودم، ترسناک بودم؟ یا چون فهمم از همسن و سال هام بیشتر بود... بیخیال ...

آه و صد آه... از بودنی که هیچوقت هیچ دلیلی واسش پیدا نکردم، از بودنی که فقط جون کندنش رو حس میکنم...

دیگه حتی اینجا هم نمیتونم بنویسم...

خسته ام...

Magic Farari
۰۱خرداد

نمیدونم بخاطر شرایط پر استرسه یا سیکل هورمونی یا طبیعت و شخصیت من یا شرایط محیطی... حساسیتم در ماکسیمم حالت ممکنه.

اون سالی که به خیال خودم تحت نظر تراپیست بودن داشت بهم کمک میکرد، یه لحظه‌هایی اونقدر حس تنهایی و دلتنگی داشتم که با اندک اعتقاد اون موقعم دعای مشلول بهترین درمونم بود

یَامَنْ عَلا فَقَهَرَ، یَامَنْ مَلَکَ فَقَدَرَ، یَا مَنْ بَطَنَ فَخَبَرَ، یَا مَنْ عُبِدَ فَشَکَرَ، یَا مَنْ عُصِىَ فَغَفَرَ، یَا مَنْ لَاتَحْوِیهِ الْفِکَرُ، وَلَا یُدْرِکُهُ بَصَرٌ، وَلَا یَخْفىٰ عَلَیْهِ أَثَرٌ، یَا رازِقَ الْبَشَرِ، یَا مُقَدِّرَ کُلِّ قَدَرٍ....

خدایا من بیشتر از هر زمان دیگه بهت نیاز دارم، خودت هوامو داشته باش💚

Magic Farari
۰۱خرداد

زیر بار استرس دارم له میشم... بازم آشوب ذهنی و ترس و شب بیداری‌های بی کیفیت...

هر روز یه خبر میبینم که شرایط بچه‌ها اوکی شده و هر کس به طریقی دل ما میشکند :)) اما خودم نامبر وان قضیه بودم همیشه ... هرگز از موفقیت کسی ناراحت نشدم و نمیشم. اما از اوضاعی که واسم خودم رقم زدم، چی بگم :) نمیتونم بهش فکر نکنم، نمیتونم بگم اشکال نداره ... چون داشت، چون داره ...

 

توییت بچه ها رو گاهی میبینم و مثلا این ایونت‌های ماهانه :) جالب ‌ترینش شاید ش، که نمیدونم راستش کِی بود، فقط یادمه بعد از یکی از امتحانا یه شخص خوش تیپ بیرون کلاس منتظرش بود :)) و چهره آشناش تا مدتها واسم سوال بود تا اینکه یادم افتاد عکسشو با س رو پروفایل س دیده بودم ... البته مطمئن نیستم... هر جهت اینکه اوضاع تحصیلی ش خیلی خوبه! :) اینکه معمولا جزو نمرات تاپ بود و زندگیش ابعاد دیگه‌ای هم داشت... راستش نه فقط این، خیلی های دیگه زندگی کردن و زندگیشون لول آپ کرد... 

با گندهایی که تو ارتباطم با آدما زدم، تنهایی دیگه نمیتونه عمقی بیش از این داشته باشه :") عملا جای سلول‌های تنم رو ترس گرفته ... میترسم از سوال پرسیدن، از راهنمایی گرفتن، از مشورت کردن ... اما آدمایی که تو این مواقع تو زندگیم هستن رو هرگز فراموش نمیکنم ... شاید لازمه گاهی گیفت کائنات رو باور کرد .... :")

 

اسم آ رو سرچ میکردم که فیلد کاریش رو ببینم، رفت تو سایت دانشگاه و اسم سوپروایزش تیر آخر بود به قلبم ... خوشبحالشون هزاران بار که بلدن زندگی کنن، به وقتش ...

حرف زیاده و انرژی کم ...

خدایا خودت کمکم کن 💚

Magic Farari