روزها با ماژیک

۱۰تیر

هنوز ویس درس دومی که امتحان دارم اونم اون بخشی که میخواستم پریروز بخونم! تموم نشده:) درس اولم که توکل بر خدا و س عزیزم

به بای پولار بودن فکر میکنم این روزها... شاید همه ما باشیم:) شایدم زاده شرایطه

بهش فکر میکنم بهتره بگم بهشون! لس اند مور

چقدر ذهن یه آدم میتونه خلاق و شگفت انگیز باشه که بتونه فیلم نامه فرار از زندان رو بنویسه... محشره و کاملا تایپ اقناع کننده من!

نمیدونم چی پیش میاد اما میدونم باید متمرکزتر و خیلی خیلی بیشتر تلاش کنم، زندگی با هیچکس شوخی نداره باید از فرصت ها استفاده کرد‌.

اگه به کاری که میکردم ایمان داشتم چرا باید اونقدر نظرات دیگران اذیتم میکرد؟ دوسشون داشتم؟ آدمایی که برای موجودیت کسی جز خودشون اعتقادی نداشتن؟:)

خیلی درهم شد :)

Magic Farari
۰۸تیر

بدنم به طرز عجیبی سنگینه، باقی دیروز رو بعد از امتحان به ب فکر میکردم و دم عصر عملا قلبم داشت میومد تو دهنم😊 اما میگم که آدما در برخورد با من همچین محکم میشن که بیا و ببین!

داشتم م میخوندم بعد دیدم یه امتحان دیگه داریم اصلا!

بدنم سره، متنفرم از این حالت.

۳ تا که بگذره... دو تا میمونه و پایان این ترم، باید معدل کل ‌م رو بالای ۱۴ نگه دارم.

فکر نکن... عمری فکر کردی و با خودت دوئل گذاشتی اونطوری خودتو انداختی تو یه چرخه ویرانگر. دیگه اون اشتباه رو تکرار نکن... اگه جواب خداحافظ، خداحافظ بوده ینی درستش همینه. 

Magic Farari
۰۷تیر

یکیش تموم شد، امروز تایپ سوالام با ف فرق داشت و عملا مزخرفی و بیسوادی رو عمیقا حس کردم، دو ساعت واسه چارتا سوال فقط داشتم تو اینترنت میگشتم:) ینی از درون عضوی بنام مغز هیچی:) ینی اصلا نمیخواستم فکر کنم که به نتیجه برسم، من فکرامو میذارم سر موضوعاتی که درجه اهمیتشون حتا صفرم نیست😊 خودمو میندازم تو هچل به زور و بعد فکر میکنم به خلاص شدن:) کلی انرژی میذارم که تهش طرف مقابل بگه من که نفهمیدم :)

ترم تموم شد عملا و حتی یدونه سوال حل نکردم... امیدوارم درس اینو حداقل بالای ۱۵ شم!!! 

باید بخونم خیلی خیلی جدی که حداقل معدلم رو بالای ۱۴ نگه دارم:)) ینی ببین به چه وضعی افتادم!

کسی رو که خز و خیل های اینستا میتونن راضی کنن من نمیتونم! تناقض جالبیه... اما سوال اینه من چرا باید کسیو راضی کنم اصلا :)

این روزا هم میگذره و البته چه گذشتنی....

Magic Farari
۰۶تیر

گفتم نمیخوام ادامه بدم چون چاره ای نداشتم :)... میگم حرف دارم واسم تایم تعیین میکنه.... 

هی خدا.... 

اونهمه انرژی واسه تایپ، گیرایی فوق العاده طرف!:) میگه من که نفهمیدم... خداحافظ🙂

امان از دست من....

ب.ن: خوبه باز ۴ تا جمله نوشت که من جواب هر کسیو نمیدم!! و فلان و ... البته این جور ادما معمولا بعدش فکرشون کار میکنه... دیگه توکل بر خدا

من ازش خوشم میومد... اما اگه بهم توجه فوق العاده نشون میداد نه مثل برخورد این دو روز ....

بیخیال... من که هیچوقت انتظار مانایی کسیو نداشتم چون این انتظار رو کسی تو وجود من روشن نکرد...

اینم از این🙂💔

Magic Farari
۰۶تیر

خاموش نمیکنی، پیام نمیدی، هیچ کاری که شامل وجود اون شه نمیکنی حتی فکر!

محو میشه !:) اگه یک درصد چیزی گفت، آروم، مودبانه و تا حدی بی تفاوت جوابشو میدی

بعد از اتمام این دوره اگه صحبت ملاقات شد... میگی نه، میگی در حد حس خوب بود نه بیشتر! و نمیخوام آشنا شم... عواقبشم هر چی بود میپذیری..... و این خطتتو در میاری🙂و دیگه سمت هیچکس نمیری حتی تو ذهنت (برمیگردی به اصل وجودیت). پایان

Magic Farari
۰۶تیر

فکر میکنم جوابم رو گرفتم... پیام دادم بهش در کمتر از دو دقیقه..... خستم برم دوش بگیرم:)

ذوق از حضورم، توجه، .... :) حتی در حد کنجکاوی هم نیست

مُردن که میگم همینه.... 

کاش یکی کمکم میکرد که الان باید چیکار کنم که غرورم بیش تر از این نشکنه و ضایع تر از این نشم :)

💔🙂

ب.ن: و آنلاینه :)

Magic Farari
۰۶تیر

هر بار که یکی پیام میده در مورد دروس ترم پیش، (دقت کن ترم پیش! نه سالها پیش) سوال میپرسه.. در حالیکه هیچی یادم نمیاد حتی در حد سرفصل، خیلی عمیق فکر میکنم که در این حد جلبک شدن دقیقا از کی شروع شد... و من دارم چیکار میکنم و به کجا میرم!

Magic Farari
۰۶تیر

سرم درد میکنه، میتونم بگم با تقریب خوبی هر لحظه تو یه مودم :)

یک آن دنبال بریک آپ جدی!!! یک آن بیقرار واسش... میدونی راستش ته ته دلم دوس دارم آدم من باشه و آدم اون باشم... این سناریو تلخ شاید تموم شد...  با احتمال هزار درصد اگه س ازدواج کرده بود و یه زندگی نرمال مثل بقیه داشت حالم الان خیلی بهتر بود... خیلی خیلی بهتر.... حداقل بعضی تلخیا واسم دوبل نمیشد!:) الان با اینهمه حس و اتفاق وقتی دوباره موضوعش مطرح میشه من دچار خشم میشم🙂 بین اینهمه میلیارد آدم ینی یه نفرم وجود نداشت؟ رو خیلی ابعاد زندگیم تاثیر گذاشت این قضیه، ینی میکس تمام چیزایی بود واقعا فوق العاده بود واسه افسردگی!! مگه یه آدم چیه دیگه... از وقتی یادم میاد دعوا و بحث بود سر درس خوندنش اینکه کارش بی ارزش بود و اگه شوهر میکرد با ارزش :) با هر خواستگار درپیت این چرخه بحث ادامه داشت... دعواهاشون، اشک هاش، تو سرش کوبیدن هاش، سر شدن هاش اگه به یادم نیاد تو روحم حک شده.... چطور قرار بود آدم با اعتماد به نفسی بار بیام وقتی از اولین مراحل شناخت خودم بهم القا شده بود که زشتم و نخواستنی:) در حالیکه زشت نبودم... واقعا نبودم! نمیدونم بحث پالسم بود یا چی! خوشگل نبودم و نیستم حتی... اما زشت؟ حتی الان هم عکس های کودکیمو میبینم ازشون بدم میاد:)  القای دائمی این حس... تو خونه، تو کوچه، .... در تمام دروان بلوغم حتی یبار هم به یه پسر واقعی فکر نکردم:) باورت میشه؟ حتی تو ذهنم ...

یادمه اون دوران تو ذهنم یه زندگی ساخته بودم از یه دختر خوشگل و جذاب و باهوش که اون من نبودم فقط من ساخته بودمش و باهاش زندگی میکردم... الانم گاهی این قصه سازیا میاد به ذهنم

دوران راهنمایی که بودم دوستام تقریبا همه رو یکی کراش داشتن:) ولی من... ه:) چی میشه که آدم تو ذهنش جرات فکر کردن به کسیو نداره... حیا؟ نمیدونم شایدم واقعا کار خوبی نبود وقتی اسم دختر همسایه که به اصطلاح سبک بود! رو در و دیوارا نوشته شد انگار بچ محسوب میشد:) شایدم هنوزم نمیدونم دوست داشتن چه شکلیه...

حسابی درس میخوندم اون دوران انگار تنها و تنها دلخوشی من بود... درس و اون زندگی خیالی تو ذهنم.... وقتی پریود شدم... چقدر حس بدی بود😞 انگار دیگه نمیتونستم پروسه بزرگ شدن رو فیریز کنم.... انگار حق نداشتم (تو ذهنم) بزرگ شم که دغدغه دوم نشم... ولی بزرگ شدم، با یه میس کال که حتی دست خودم نبود بهترین شانس دوران زندگیم که میتونستم کسی بشم! رو به گا دادم... من یاد نگرفتم دل بستن رو، خواستن رو، خواسته شدن رو... راستشو بخوای هیچکس جذب من نبود که باور کنم اینطور نیست... شواهد تایید کننده افکارم بود... خودمو اصلا باور نداشتم که بخوام ببازم:) پسر... هیچ سنسی به این کلمه ندارم... چون تمام عمرم فقط بخاطر ترس دنبال فرار بودم.... اینهمه نوشتم از هر آدمی که دیدم آیا من اصلا بلدم کسیو دوست داشته باشم؟ یا فقط بلدم به خودم آسیب بزنم... هر کی عکس منو میبینه حتی یه درصد حتی یک صدم درصد انتظار ندارم از من خوشش بیاد... این منم🙂 و این حال و هوای منه... تو چشمای هیچکس نگاه نمیکنم چون بهم القا شده که شبیه احمقا میشم. وقتی روانشناس بهم گفت نگاه گیرا داری دلم میخواست قهقه بزنم :))) آره شاید با ریمل ۵۰۰هزار تومنی ن:)

هر کاری کردم بخاطر این نبود که خوب بنظر بیام فقط میخواستم بد نباشم. جمله تاریخی که پیش آدمای کوچکتر از خودم ابرازش کردم وات د فاک واقعا....

الان ب چیه ؟:) وقتی اونطوری حرف میزنه ببینم بپسندم (گاهی اوقات جمع میبنده) من دیگه فکر نمیکنم که خودش تناسب اندام نداره، شکمش بیش از حد بزرگه، ضریب هوشی بالایی نداره، نمیشه ازش انتظار درک شدن داشت، کار نمیکنه!! حرفاش از خودش نیست... فقط فکر میکنم که منو تایید کنه:) میدونی لباس عروس و خونه زندگی پیشکش‌‌.... فقط بدونم یکی که میخوامش منو بخواد :) میبینی چه فلاکتیه؟

وقتی میگه انرژیت کمه! از آدم سر خوشم نمیاد:) تحلیل و آنالیز ظاهر و هیکل من... دیگه ناراحت نمیشم چون تو این سالها من از درون مُردم....

وقتی حس کردم به ه علاقه مند شدم و دو سال ازم کوچکتر بود!!! خیلی کم به خودم باور پیدا کرده بودم حداقل داشتم به یه آدم که وجود خارجی داشت فکر میکردم:) اما اتفاقی نیفتاد... و وقتی تو اینستا فالوش کردم کمتر از چند روز دیدم تو پیج ن هست:) آره بهش توجهم میکرد... چرا که نه ن سفیده، خوشگله شاید جذاب واسه پسرا.... چطور دلی واسم میموند؟ آره خیلی کارهای احمقانه کردم خیلی زیاد... مثلا همین پیام دادن به ب و ک و .... اما آیا واقعا از حال خوب و هرزگی بوده؟🙂 هر بار که باهاشون حرف میزدم همسایه‌مون که به شوهرش خیانت کرده بود یادم میفتاد... درونم در این حد سیاه شده.....

اما میدونی تهش میخوام چی بگم؟ اینا که هیچکدوم موندنی نیستن... هیچکس نه میاد و نه میمونه اما کاش یبار خلاف انتظار من رخ میداد🙂 حداقل یبار که دست بردارم از حروم کردن عمرم.....

 

Magic Farari
۰۶تیر

وقتی تو شرایط استرس زا قرار میگیرم کاملا جنی میشم، حالا میخواد شرایط تحصیلی باشه، زندگی باشه یا هر کوفتی. 

Magic Farari
۰۵تیر

میبینی تهش به چیزی که دلشون بخواد ریسپانس میدن:) چقدر احمقم😊 کاش به جای ع من میمردم....روزی صدهزار بار آرزوم همینه... واسه چی زنده ام؟ واسه کی؟:) حتی تیر آخر تو تعریف من هم قبولم نداره یا بهتره بگم موضوع مهمی نیستم. شاید رامو همینطور کشیدن و رفتن سنگینانه ترین کاری باشه که میتونم کنم.... قبل از اینکه بیشتر به این مرحله برسم که یکی بخواد یه جوری بهم بفهمونه که نمیخواد منو :) 

چرا نمیمیرم:)

Magic Farari