روزها با ماژیک

۰۵مرداد

اگه می‌خوای پیشم بمونی، بیا تا باقیه جوونی

چهارشنبه, ۵ مرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۱۵ ق.ظ

با این صدا در کانال مهدی معارف.

قلم مهدی معارف همیشه باعث میشه یه چیز لطیف و خوشبویی رو ته قلبم حس کنم -- اینکه میفهمم هنوز قلبم چیزی رو حس میکنه، حس خوبیه. سال اول بودیم که نوس معرفیش کرد و چقدر برعکس من، کنار محتواهای چرت محتواهای خوب رو هم گنجونده بود و فکر میکنم همین عامل موفقیتش بود -- ویست نکردن انرژی و امواج روحش التوگدر.

بعد از چند روز باید میتونستم از زیبایی هایی که دیدم بنویسم، از درخت های انبوه و مه و نم بارون و اکسیژن خالص -- از آب مواج و ماسه نرم زیر پاهات و کلی صدف، از حس رهایی مطلق. اما اونقدر ذهنم درگیره که با ماکسیمم مطلق زیبایی هم بخش لذت مخم کار نمیکرد.

گاهی جس میکنم زندگیم متوقف شده، از دیدن جریان زندگی بقیه آدما [هر چند واسم بی معنیه] یه چیزی ته دلم میترسونتم. این حس عدم قطعیت، این تمام نشدنه گاهی تمام توانم رو میگیره. این شک های تخمی [میخوام مودب باشم] ترس های بی سر و ته و توهم های منفی که حاصل سبک زندگی شخمیه.

سعی میکنم به خودم بفهمونم که نسبت به ده سال پیش چقدر تغییر کردم [حداقل از لحاظ کیفیت آدمای زندگیم و قدرت درک این مساله]، از عدم وابستگی به گوشی و آدم(؟) اونور خط، از احترام بیشتر نسبت به گوش هام و چشمام، از بلاخره درک کردن مساله استقلال و کلی چیزای دیگه.

شاید پوچ شاید سطحی شاید تکراری اما هر روز از دیدن اینهمه منابع خوب زبان و عدم آگاهی و دنبالش نرفتن و کلی سال های عمرم تلف شدن، عمیقا ناراحتم میکنه، که اگه جزو مهارت هام بود چقدر همه چیز میتونست بهتر باشه. از برنامه ریزی میترسم و خب سر و ته روزام خیلی معلوم نیستن اما خب واقعا با کی رودربایستی دارم؟ این تعلل یا اینکه بخوای همه چیو یه روزه انجام بدی هیچکدوم راهکار نیستن، درست فکر کن و به فکر درستت عمل کن.

خدایا تو اون انرژی بی نهایت موقع کم اوردن هامی که کم نیستن -- هوامو داشته باشheart

۰۱/۰۵/۰۵
Magic Farari