روزها با ماژیک

۱۱تیر

ترن ایت اینساید اوت

شنبه, ۱۱ تیر ۱۴۰۱، ۰۱:۵۲ ب.ظ

تو این سالها اهمیت حریم خصوصی خیلی واسم پررنگ شده، شاید بخاطر همین اینهمه درونم پر از خشمه. چون متاسفانه تو محیطی هستم که شاید خیلی این کانسپت معنایی واسشون نداره -- هنوزم نمیفهمم چرا زندگی و مسایل خصوصی یه آدم پیش یه آدم دیگه مطرح بشه؟ مخصوصا وقتی طرف متاهله و یه حرف تا شعاع بینهایت میتونه کش بره!

دچار ضعف شخصیتی عمیقی هستم و خیلی وقتا ازش آسیب خوردم. تای عاطفی یا شاید ضعف باعث میشه از انتقاد اشتباهات حتی تو ذهنم دچار بحران روحی شم. و خیلی وقتا یا نمیدونم تصمیم درست چیه و یا به خودم اعتماد ندارم که خب طبیعیه. امروز که یه کار کوچیک پیش اومد و مجبور بودم یه سری فرم پر کنم [و چقدر عصبی میشم از بودن تو اون محیط ها] از نوشتن مدرک تحصیلی، شغل و یا به زبون اوردن سن دچار حس های مخلوطی شدم که آیا واضحا میدونم دارم چیکار میکنم؟

حس میکنم دچار بحران انکارم. واضحا میدونم کار یکی درست نیست و نشست و برخاست با اون طرف توهین به خودشه. میدونم که باید گاهی حواست رو جمع کرد اما وقتی پیشم این مسایل مطرح میشه واکنشم اینه که ٬٬بیخیال -- ول کن، فکرشو نکن!٬٬ اما خودم عمیقا به فکر فرو میرم و به این فکر میکنم که چقدر از شریک زندگی داشتن باطنا متنفرم.

فهمیده شدن، دهن قرص بودن، ارزش های یکسان داشتن، حریم خیلی چیزا رو حفظ کردن -- چی بگم.

 

* حس میکنم ویلاگم هک شده ولی راستش مهم نیست :/

۰۱/۰۴/۱۱
Magic Farari