روزها با ماژیک

۲۵خرداد

خالی

چهارشنبه, ۲۵ خرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۲۵ ب.ظ

به یه چیزای پوچی خیلی باور پیدا کردم و ترسناکه. اینکه اگه در مورد چیزی خیال پردازی کنم تو ذوقم میخوره، اینکه در مورد کاری که میخوام کنم با کسی حرف بزنم نمیتونم انجام بدم و چیزایی از این نوع.

امروز قرار بود صحبت کنیم و یادش رفته بود و واسه من که قرار بود اپنینگ لاینم این باشه که تولدمه تو ذوق زننده بود. آره امروز تولدم بود و چند روز پیش قصد داشتم یه پست مخصوص بنویسم و از بزرگسالی و پذیرشش بگم اما برخلاف پارسال که کلی سوپرایز شدم، امسال به تعداد انگشت شماری تبریک گرفتم که راستش دیگه خیلی وقته واسم مهم نیست [ولی فکر کنم تو ناخودآگاهم مهمه].

بک گراند لپ تاپ رو عوض کردم بخاطر همون موضوع که بسه هر چی تو ذوقم خورده. راستش نمیدونم الان دقیقا چه حسی باید داشته باشم؟ 

آخرین باری که رفتم خرید یه تیشرت سفید با طرح اسپایدرمن گرفتم و الان و حتی اونموقع اینطور بودم که وات د فاک؟ آیا این مخصوص پسرای تینیجر نیست؟ و الان پوشیدمش و حس بدی بهش دارم با اینکه جنسش خیلی خوبه! و اینکه آستانه تمیزی و کثیفی هر دو به یه میزان اذیتم میکنن، همیشه دوست دارم یه چیزی مابین باشم.

 

خوابم میاد.

 

ب.ن: حس میکنم کلی از اینا به این پست اضافه کنم.

اخیرا لامپ اتاق رو بخاطر عذاب وجدان کم آبی و برق و این چیزا. عوض کردم به یه لامپ کوچولو چون بیشتر اوقات همه کارام با لپ تاپ بود و خیلی نیازی به نور نداشتم. اون چند روز ساعت ده شده شدیدا خوابم میگرفت و دوباره لامپ رو عوض کردم ولی همچنان اون حس برقراره!

 

اونقدر میتونم بی تمرکز باشم که طرف حرف بزنه و یه کلمه‌شو متوجه نشم. این هفته کلا از فاز زبان خوندن دراومدم و خسته ام از این وضع [عمیقا].

اینکه وقتی میخوام کاری کنم، کل زندگیم رو فدای انتظار واسه نتیجه میکنم ناراحتم میکنه، چون میدونم اشتباهه و باز انجامش میدم.

سوتی هایی که دادم دیروز واسم خنده دار بود و الان ناراحت کننده :(

 

یادم نیست کی این اپ رو نصب کردم اما همیشه پیام هاش به جاس، انگار که میفهمه چه حالی داری!

You're human. It's normal to be sad for no reason

۰۱/۰۳/۲۵
Magic Farari