روزها با ماژیک

۲۴خرداد

کیپ کام

سه شنبه, ۲۴ خرداد ۱۴۰۱، ۰۹:۱۵ ق.ظ

اون روز با سین حرف میزدم و حرفاش از جنس چیزایی بود که لازم داشتم. اینکه میگفت عدم قطعیت تو حرفات کاملا مشهوده، اینکه هیچوقت کامنت شخصی نذار حتی تو دیت! چه برسه به رابطه با استاد و این مسائل، اینکه حرفات از جنس امید و آرزو نباشه و بیا تو ریل ورد حرف بزن.

در ادامه خودم فهمیدم که وسط حرف کسی نپرم [خیلی بدیهی بنظر میاد ولی تو یه شرایطی واقعا باید قدرت کنترل خودتو داشته باشی]، نگاه از بالا به پایین مخصوصا تو چیزایی که خودتم اون پایینی. درست حرف زدن و لبخند های به جا و به موقع. اه خدایا

حرف زدن و کلا ارتباط یه چیز خیلی عمیقی هست و تازه وقتی میفهمی که گند میزنی. ینی اینکه باید بلد باشی "ما" رو جایگزین "من" یا "تو" تو صحبت هات کنی و این موردیه که توش میلنگم.

شدیدا نیاز به راهنمایی دارم ولی گاهی فکر میکنم همه اینا بخاطر اینه که بیشتر مستقل شم و به تصمیماتم اعتماد و عمل کنم. با اینکه خیلی گیج شدم و اصلا نمیدونم بهترین ریکشن و بهترین تصمیم چیه اما خب همین شاید یه نوع سنگ محک باشه.

خیلی نیاز دارم که دغدغه زبان نداشته باشم کاش میدونستم بهترین کار چیه. اونقدر تنوع کلاس و منبع و نظر هست که نمیتونم متمرکز باشم و در کنار اینا تناسب هزینه و نتیجه خیلی واسم مهمه.

 

اینکه برای هر موضوعی به یه میزان اونم شدید، استرس دارم خیلی نگرانم میکنه. نباید زندگی اولویتی داشته باشه؟

امیدوارم خدا عاقبت به خیرمون کنه و بودنمون تو این دنیا معنایی داشته باشه.

۰۱/۰۳/۲۴
Magic Farari