روزها با ماژیک

۱۰خرداد

خودتون رو فیلم نکنید

سه شنبه, ۱۰ خرداد ۱۴۰۱، ۱۱:۵۵ ب.ظ

داشتم به این فکر میکردم که میگن بهترین اتفاقا زمانی میفتن که انتظارش رو ندارید. انقدر فضای فکر و ذهنم مسمومه که واسه کسی که دنبال بهانه [مطمئن نیستم] باشه دائما به طور منفی فید میشه این حس ترس و دلهره. این حال و هوا و این شخصیت رو اصلا دوست ندارم، انگار خودمو خیلی جدی گرفتم و اینهمه پوچی رو نمیبینم.
به مهمونی 5شنبه و آدمایی که باید ببینم فکر میکنم و برای حفظ ظاهری که اصلا هم توش موفق نیستم و وجودم پر از حس بد میشه. نباید بشه، یه جایی به این نتیجه رسیدم که مهربونی برنده س، اما نمیتونم بهش پایبند باشم. دچار میکس احساسی میشم، از حسد، ضعف، جهل، دشمنی، جادو و خیلی چیزای فاکداپ دیگه.

احتمالا از خالی بودن اینطوری از این حس ها پر میشم. که اگه ذهن و قلبم پر از رویا و هدف بود خیلی اوضاع فرق میکرد، احساسات نابجا رید به همه چی همیشه. دیشب با سرچ اسم پردیس احمدی به لاک قرمز و یوتیوب و بقیه فیلم سینمایی ها رسیدم که همه رو دوران کنکور درو کرده بودم، باورم نمیشه چقدر خودم و همه چیز رو به مسخره گرفته بودم.

میخوام از دلمردگی و رفرش کردن تمام اکانت هام بگم که ذوق هر اتفاقی رو کور میکنه و اونور قضیه دیدن آدمایی که پر از رویا هستن و همین نجاتشون میده. اینطوریم که شروع نکرده باختم! نمیدونم ریشه این حس دقیقا کجاست اما بحرانیه. حس ناکافی بودن درونم بیداد میکنه و واسه رفعش دارم کاری نمی کنم.

میدونم چقدر این حس ولید نیست اما کاش یه همراه یا یه منتور داشتم. میدونم این حس ها پوچه همهشون واسه خودم تکراری شدن. تهش جز خودت کسی نمیتونه کمکی کنه.

۰۱/۰۳/۱۰
Magic Farari