روزها با ماژیک

۲۸مهر

این دنیای به دردنخور

چهارشنبه, ۲۸ مهر ۱۴۰۰، ۰۶:۴۰ ب.ظ

فکر میکنم اولین مسافرتم به تهران بود، ۵ یا ۶ ساله‌ بودم. رفتیم خونشون، همیشه جزو آیم پراد آو دت فمیلی بودن، مهربون، خاکی، تهرونی :)، بودنشون رنگ داشت ...

شاید یکی از دلایل رویاپردازیم بود که تهران قبول شم و برم خونشون، تهران قبول شدم و هیچوقت هم خونه‌شون نرفتم ...

آخرین بار که یادم میاد دبیرستان بودم که اومده بودن، مریض بود، منو نشناخت اون دوران مزخرف ترین بودم ...

دلم شکسته از این این دنیا ... حتی نمیتونم گریه کنم، حتی نمیدونم ناراحتم یا نه ...

حالا میگن  "فوت کرده" چه جمله پوچی ...

۰۰/۰۷/۲۸
Magic Farari