روزها با ماژیک

۲۳مهر

میبی بیش از ۲۰ سال

جمعه, ۲۳ مهر ۱۴۰۰، ۰۷:۲۱ ب.ظ

از اینجا شروع شد که ا" بهم گفت میم حاملس، رفتم عکساشونو ببینم و این بین پیج م ا" رو دیدم. فکر کنم حدودای ۲ ۳ سال یا بیشتر ازم کوچکتر بود. جزو تخس ترین و حال بهم زن ترین بچه هایی که از دوران کودکیم یادم مونده، و اون خاطره ریز اما قهوه ای پررنگی که خیلی بد بود باهام ... خواهرشم دست کمی نداشت البته.

وقتی د" زنده بود، خیلی میومدن. تقریبا تو تموم مراسم های مهم بودن اما بعدش اینقدر کمرنگ شد که حتی فوت خاله هم یادم نمیاد درست کی بود. میدونی خیلی عجیبه، فاصله [نه لزوما مسافت تنها] یکاری میکنه که خیلی نسبت ها بی معنی میشن، اینکه وقتی عکس طرف رو نگاه میکنم و افیشالی دختر خاله یا نوه خاله محسوب میشه اما هیچ سنسی ندارم واقعا عجیبه [البته ناتنی هم بودن ولی انی وی!]

داشتم میگفتم، م ا" سلف فاند رفته بود کانادا و این ینی هزینه سرسام آور، این موضوع به کنار، تمام طول روز داشتم به شخصیت و افکار متفاوت آدما فکر میکردم. اینکه یکی بچه‌ش رو اینطوری هدایت میکنه و یکی ... :) و قطعا راه آسون تر و نیاز کمتر به ت*خم داشتن میشه ترند و موضوع بحث! مثلا اینکه واسه طرف تو ۲۰ سالگی زن میگیرن و مطلقا چیزی جز ابزار ج& نیست و البته بزرگتر شدن این آدما، بازم تفاوتی تو انتخابشون ایجاد نمیکنه، این دقیقا همون موقعس که متوجه فرق یه آدم ۴۰ ساله و ۲۰ ساله میشی که تو شرایط متفاوت رشد کردن و ۲۰ سالهه کاملا پشماتو میریزونه. یا اینکه طرف عرضه نداشته و میگن درس و دانشگاه عاقبت نداره و دائما اینو میگن. 

پسر خیلی آدما پوچ و سطحی هستن، اصلا یه چیز غیر قابل وصف. اینکه اونقدر هوش هیجانیت بالا بره که کلا خودتو دسته بندی نکنی با حرفاشون و اصلا به چپت نباشه واقعا هنره.

راستی د" رو هم دیدم، خاطره من خلاصس به اون روزی که با اون و میم" رفتیم یخمک خریدیم و نصف بزرگتر یخمک رو داد بهم :")) وات د پدی ولی :") دیگه ندیدمش هیچوقت ... میم یه حالت مین طور داشت حتی تو همون بچگی. ولی خب حقیقت اینه که اونا اونموقع طرف شیک قضیه بودن یا حتی شاید همین الان.

د" مدل شده بود فکر کنم و خیلی شبیه گ*ی ها بود. داداش بزرگترشون ازدواج کرده بود و اون یکی که ایده ای نداشتم کیه.

گذر زمان پشمامو میریزونه ... همش فکر میکنم به ضعف ارتباطی که چقدر عمیق و ریشه‌ای بوده.‌..

سرم درد میکنه...

۰۰/۰۷/۲۳
Magic Farari

نظرات  (۱)

شرایط واقعا خیلی متفاوته و متفاوت هم میسازه آدم ها رو...این از دلایلیه که هیچوقت نمیپسندم که سن عددی رو توی معرفی استفاده کنم. وقتی میگی من "اِن" سالمه، اتفاقی که برای مغز انسانی که مقابلته میوفته اینه که میگرده و لیست میکنه همه ی "اِن" ساله ها رو و مقایسه میکنه تو رو با تک به تک اون ها...و باید با بشکن از مغزش بکشیش بیرون....که " هی...منو نگاه کن...من منم نه اونایی که توی ذهنته"

پاسخ:
دقیقا، بهترین توصیفی که میشه کرد 👌🏽
مرسی که خوندی :)
میدونی به مرور خیلی چیزا یه معنیه دیگه پیدا میکنن واسه آدم