روزها با ماژیک

۳۰شهریور

لتمی تل یو در ریزن وای

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، ۱۰:۲۹ ب.ظ

اسمشو تو گوگل سرچ کردم، از اونهمه دروغ دلم لرزید ...

فارغ التحصیل فلان جا، بنیاد علمی نخبگان، ده ها مقاله ISI، خنده دار ترین قسمتش زمینه کاریش بود. کسی که حداقل دو سال شاهد ابنرمالیتی محض بودم و چه چیزایی شنیدم ازش و چه تاثیری رو نگاهم گذاشت.

میدونی به این فکر میکنم چقدر از این متخصص نماها هستن که گند میزنن به زندگی مردم، چقدر از این جنس موجودات که شاید آدم با دیدن همچین رزومه‌ای باور کنه و بگه خوشبحالش.

بعضی وقتا حس میکنم تمایلم به کامیونیکیت کردن داره به صفر میرسه...

[این متن رو چند ساعت پیش نوشتم و نشرش نکردم]

 

رفتم و کامنتهای چند سال پیشم رو خوندم، تقصیر خودم بود، بدون حداقل شناختی، صرفا چون تو شرایط گهی بودم و حرفاش متفاوت بود از دنیای خیلی کوچیکی که داشتم، بهش اعتماد کردم و جالبه بارها تو جوابم نوشته بود من اصلا صلاحیت رل مادل بودن رو ندارم، من داغونم و از این حرفا. تو کامنت هام "پرستش" طرف بود :)))، تلخه، بخاطر چی؟ رشته‌ش؟ حرفایی که متفاوت بودن؟ آیکیوی پایین خودم؟ واقعا چرا؟ چه انتظاری داشتم؟ اینکه من آدما رو قدیس فرض میکردم باگ شخصیتی کیو نشون میده؟ اینکه القا میکردم که داره کمکم میکنه در حالیکه همه چی داشت خرابتر میشد. یادمه یبار بهم گفت شیطون(!) با یه مفهوم یکسان ولی ظاهر متفاوت بارها و بارها سراغ آدم میاد تا وقتی که بفهمی و دیگه اشتباه نکنی.

شاید من انتخاب میکردم که اشتباه کنم که بعدا توجیهی برای کمکاری هایی که ناشی از ترس بود داشته باشم ...

کدرم ...

۰۰/۰۶/۳۰
Magic Farari