روزها با ماژیک

۲۸شهریور

کدئین

يكشنبه, ۲۸ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۴۸ ب.ظ

این صفحه توسط خودم ایجاد شده و هدفم نوشتن و تخلیه روانی بود، اما حتی اینجا هم وقتی زیاد پست میذارم حس بدی پیدا میکنم، شاید از طرد شدن میترسم؟ یا بگن اه چقدر حرف میزنی؟ یا نظر بقیه واسم زیادی مهمه؟ واتس رانگ؟

 

فکرم زیادی درگیره، الان کاملا مشهود فهمیدم که به گرایش ا" علاقه دارم، ف" که رد کرد خب شاید درخواستم منطقی نبود اما پ" احتمال زیادی داشت که قبول کنه ولی نگفتم، چرا نگفتم؟ با اینکه هم میتونستم با دانشجوهاش ارتباط برقرار کنم، هم میدیدم اکثرا باهاش کار میکنن و مهم تر از همه مرتبه علمیش که حتی از ز" هم بالاتر بود. حالا من موندم و ک" که دیگه ثبت نام کردم (لعنت به من که همیشه اینقدر عجولم) و دو هفته‌س هیچ خبری نیست، و دیروز گفت سرم شلوغه! خب به چه، مگه داری لطف میکنی؟ یا کار من چیزی جدا از وظیفه توعه؟

 با اینکه تابستونم فهمیدم که آدم پیگیری نیست. واقعا چرا اینطورم، چرا ... الان به موضوعی که گفته اصلا علاقه ندارم، هر چی سرچ کردم چیزی پیدا نکردم و خب الان دقیقا باید چیکار کنم :"(

 

نمیدونم اون یک سال عملکرد گندم که همه چیو به فنا داد با افسردگی و اون شرایط توجیه میشه یا نه، اما واقعا لعنت به جهل، به فرصت سوزی، به آدمای غلط، به افکار پوچ که ضربه‌هاشون جبران ناپذیره...

خدایا خودت راه درست رو نشونم بده، نذار بقیه فرصتمم مثل همیشه با نفهمی به فنا بدم‌.

۰۰/۰۶/۲۸
Magic Farari

نظرات  (۴)

فکر کن ، تصمیم بگیر ، انجام بده

پاسخ:
کاش همینقدر ساده بود واسم :")

ببین توی مسیر پایان نامه آدم مداااام با خودش میگه چرا اینکارو کردم اونکارو نکردم

اگر هم واست سخت باشه که حرفتو به استاد بزنی مدام عذاب میکشی

اگر میتونی تغییری ایجاد کنی، همین الان انجامش بده

اما اگه ثبت نام انجام و تموم شده، سعی کن به این فکر کنی که تو با هر انتخاب یه چیزایی رو از دست میدی، اما یه چیزایی به دست میاری

روی کارت متمرکز شو

هرروز براش یکم وقت بذار

طبیعیه که اولش خیلی بترسی

از موضوعت متنفر بشی

و مدااااام خودتو سرزنش کنی

در طول مسیر هم ممکنه بازهم همه اینا تکرار شه

اما به این فکر کن که این آغاز یادگیریته

قرار نیست عالی باشه

فقط میخوای شروع کنی و یاد بگیری

قرار هم نیست آسون باشه

اما بخش مهمیش به خودت بستگی داره

که‌اگر تلاشتو بکنی، اونچیزی که لازمه رو به دست میاری...

پاسخ:
🥺🥺🥺🥺
مرسی عزیزم که اینا رو گفتی، خیلی نیاز دارم با یکی حرف بزنم، میدونی رشته‌ام یطوریه که زیاد تئوری نه جالبه و نه کافی و واسه عملی هم باید میرفتم دانشگاه که هر روز وضع کرونا بدتر شد و راه نمیدادن و بدتر اینکه خوابگاه نمیدادن، الان با وضعیت واکسیناسیون یکم امید پیدا کردم و میخوام بهش بگم نامه بزنه که بتونم خوابگاه بگیرم و برم عملی و محاسباتی کار کنم چون کلا مدلشم اینطوریه که باید جلو چشش باشی، هر دفعه تو ایمیل میگه یادآوری کن، خب دیگه چقدر بگم :((  از اون طرفم اگه بتونم برم دانشگاه به گرایش یه استاد دیگه علاقه دارم که دیگه نمیشه، چون اینو ثبت کردم، حتی بدون اینکه راجع به موضوع حرف بزنم بگم حداقل به چی علاقه دارم :( ولی اصلا نمیدونم نامه جواب میده یا نه و قبول میکنن یا نه
از طرفی امروزم قرار بود برم واکسن بزنم که این حس سرماخوردگی گند زد به همه چی.
اصلا نمیدونم الان بهترین کار چیه :(((

با من حرف بزن 🤗

از اساتید به دل نگیر، بعضی هاشون رو باید همش بهشون یادآوری کنی. اولش سخته و خجالت میکشی، اما بعد میفهمی مدلشون همینه و دیگه عادت میکنی. ممکنه تو فکرت بگی الان با خودش میگه چه دانشجوی گیریه، نکنه باهام لج کنه و... اما از یه جایی میفهمی مهم اینه کارت پیش بره، نه اینکه استاد چه جور فکر کنه!

میدونی شرایط کرونا همه چیزو پیچیده کرده. اما اگر همه اینایی که میگی اتفاق نیفتاد هم، باز راهی پیدا میشه. آدم اولش فکر میکنه قراره با پروژه شاخ غولو بشکنه! تمام مشکلا رو حل کنه، یا اینکه اگر تو این زمینه کار کنه دیگه نمیتونه وارد هیچ حوزه ای بشه!

سعی کن حالا که ثبت نام تموم شده ببینی توی حوزه همین استاد به چی بیشتر علاقه داری. اصلا نیاز نیست از علاقت به اونیکی حوزه دست بکشی. اما تو زمان ثبت نام‌ اینطور فکر میکردی که همین استاد بهترینه. شاید اگر با اونیکی هم برمیداشتی بازم تردیدهایی داشتی.

میدونی اصن لازم نیست همین الان کاملا راضی و خوشحال بشی و‌ همه فکراتو فراموش کنی. اما میتونی کم کم فکراتو عوض کنی. درسته پروژه یک سال یا بیشتر تو رو درگیر خودش میکنه و تا حدی مسیرت رو عوض میکنه، اما همه ماجرا نیست. هیچ چیز قطعی نیست. هر کاری کنی، بازم دلت میگه چرا فلان کارو نکردی. تردید و ترس و نگرانی طبیعیه. مریضی طبیعیه. هیچ اشکالیم نداره که نمیدونی بهترین کار چیه. اصلا کی میدونه؟! 

هر اتفاقی که افتاد، چه حضوری رفتی چه نه، چه با همین استاد موندی چه با دیگری، بدون که تنها چیزی که در کنترلته تلاش خودته (همونم تا حدیش، چون اتفاقای غیرمنتظره همیشه هست) و این مسیر فقط آغازی برای تواه، طبیعیه که پشیمون بشی، چیزی ندونی و بترسی. اما هر مسیری چیزی برای یادگیری داره. سعی کن از همین فرصتی که پیش اومده استفاده کنی. به‌خودت زمان بده. فکراتو بنویس. این وبلاگ مال تواه. هرکی نخواد نمیخونه. فدای سرت. اگر با نوشتن هم تخلیه نشدی اشکال نداره. بعضی چیزا با گذر زمان اثرشو نشون میده. اما سعی کن ادامه بدی. که راز موفقیت واقعا همین ادامه دادن با وجود همه فکرا و ترسا و تردیدهاو نگرانی هاست...

پاسخ:
ممنونم بخاطر همه حرفات، از ته قلب ممنونم واقعا ...❤
میدونی خیلی وقتا بخاطر همین که هیچ دوستی ندارم که باهم یه کاری کنیم یا مسیر و شرایطمون یکی باشه، یا حتی حرف بزنیم (بدون اینکه حالم بد شه، چون معمولا پایان مکالماتم با همکلاسیام سرخوردگیه) اینطوری بهم میریزم.
دقیقا درست میگی، بهش میگم اگه اوکی شد میرم اگه نه همینو سعی میکنم خوب پیش ببرم، شاید تا دو سه ماه آینده شرایط طور دیگه‌ای شد و تونستم برم بخش عملی رو هم کار کنم... ولی کاش یبار برای همیشه یاد بگیرم که اول به اندازه کافی تحقیق کنم و با اطمینان کافی عمل کنم :"(

آره داشتن یه دوست خوب نعمت خیلی بزرگیه، اما خوب خیلی ها هم هستن که اونو ندارن. به نظرم تنهایی با آرامش بهتر از دوستاییه که باعث رنجشت بشن. شاید در یه زمان مناسب دوست مناسب هم پیدا کنیم ❤ من خودمم دوست صمیمی که باهاش زیاد حرف بزنم ندارم. ناراحتم میشم گاهی. اما این شرایط رو هم دوست دارم.

منم خیلی خودمو سرزنش میکنم سر کوچیکترین چیزا که چرا بیشتر تحقیق نکردم. اما فهمیدم که هرچقدرم تحقیق کنی گاهی ممکنه چیزای غیرمنتظره ای پیش بیاد. اما همین درسی هم که گرفتی نکته ارزشمندیه و میتونه در آینده خیلی بهت کمک کنه. امیدوارم اتفاقای خوبی بیفته عزیزم 🤗🌱

پاسخ:
کلی ممنونم ازت فای عزیزم ❤❤
انشالله تو هم همیشه موفق و خوشحال باشی🌹