روزها با ماژیک

۲۷شهریور

ترس

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۰، ۱۱:۱۰ ب.ظ

حس کرختی دارم، امروز تووو ماچ بود. 

رفتم سر کلاس ف" و محترمانه بیرونم کرد، با توجیهات خرکی و خب نمیتونستم اصرار کنم، ته مانده غرورم اجازه نمیداد. به ح" پیام دادم که یبار دیگه بگم فیلما رو نگه داره و کلی فکر کدر اومد سراغم و نگفتم اما از کلی چیز دیگه حرف زدیم. از کارآموزی گفت و حسی که داشت، و رتبه بچه ها و مهمترین خبرش مربوط به ن"، س" و م" بود. تمام این مدت فکر میکردم م" میره ی.ب" و امروز بهم گفت رفته ای.پ" خفن ترین اتفاقی که ممکنه برای آدم بیفته، تو لینکدین دیدم که درسته و یه مقاله تو یه ژورنال خیلی معتبر چاپ کرده بود و نمره ت" که ... از ترم ۱ بهش علاقه داشتم، کاملا مدل ربات بود و اگه شرایطش بود بعنوان دوست داشتم باهم دوست باشیم اما تو تمام این مدت هیچ مکالمه‌ای نداشتیم، به جز کامنت احمقانم زیر یکی از پست هاش و یکی دوبار ریپلای که یادم میفته حالم از خودم بهم میخوره، باهام خوب بود ولی، اما نه اونقد که بیاد سمتم و چندین باری که سرم پایین بود و بعد از اینکه از پیشم رد میشد میفهمیدم و اونم هیچ ریکشنی نشون نمیداد، چی دارم میگم؟ با اینکه میدونم با ط" بند بودن رسما و کاملا اوکی، بازم دارم اراجیف میبافم.

 

کیس بعدی ن" دختر فوق العاده نازی که حتی صداشم نشنیده بودم و فقط میدونستم دوست ع" بود. پارسال که باهاش یه کلاس داشتم اصلا فکر نمیکردم اینقدر در سطح خودش خفن باشه، چرا میگم در سطح خودش؟؟ در حالیکه الان میدونم اونم رفته ی.ب"؟ 

 

به ک" ایمیل دادم، گفت صبر کن سرم شلوغه

به پ" پیام دادم و عز الویز پشیمونم کرد از حرف زدن، چقدر حالم ازش بهم میخوره

 

حالم یطوریه، مریض نشم لطفا :"(

خدایا خودت رحم کن 💚

۰۰/۰۶/۲۷
Magic Farari