روزها با ماژیک

۲۷شهریور

آخرین شروع

شنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۴۴ ب.ظ

شروع ترم همیشه با یه استرس غیرقابل وصفی همراه بوده، حتی بعد از اینهمه وقت و کلی شروع ترم داشتن.

اون نامنظمی اولش در عین جدی بودن حس خوبی بهم نمیداد، امروز شروعش با حضور فک" تو کلاس بود. کسی که تا حد خوبی ازش بدم میومد و فکر میکردم خیلی حیف شدم که با اینا تو یه موقعیت قرار گرفتم [غرور پوچ و جاهلانه اوایل] و الان میبینم شرایط خیلی بهتری از من داره.

بعدش نون و دوباره کلام میکسی از تحقیر و توجه، و گیر دادنش به صحبت و روشن کردن دوربین! خیلی این کار حالم رو بد میکنه، مخصوصا که این مدت صفایی به صورتم ندادم و واقعا متنفرم از کارش و از بعد وجودی خودم که منو یه آدم آروم و شاید بی اعتماد به نفس نشون میده! در حالیکه نیستم؛ حداقل تو این موارد، شاید هم هستم و دارم انکار میکنم. واسه ارسال اطلاعات هم، چت قبلیمونو پاک کردم و خب دقیقا وات د فاک

 

به ف" ایمیل دادم و جواب نداد، رفتم سر کلاس و کسی نبود و یهو اومد منم خارج شدم، گاهی اوقات عمیقا خودم رو درک نمیکنم، با اینکه بهترین فرصت بود برای اجازه گرفتن و اینطوری رفتار کردم.

 

کلاس م.ل با برقیا که عز الویز تنها حسی که میده سرکوب ته مانده اعتماد به نفسه، همیشه حس میکنم ساختار مغزی اینا واقعا فرق داره، یادمه ن' قبلا از یکیشون گفته بود با اینکه سال پایینیشون بود ولی تی ا درس برنامه نویسی‌شون شده بود، میدونی حتی نحوه معرفی کردنشونم با بقیه فرق داره، اسمشو سرچ کردم و فقط میتونم بگم میتونستم ساعتها به افق خیره بشم.

 

کاش یکم پرجرات تر باشم و مثلا با اسم خودم برم سر کلاسی که میخوام شنونده باشم و شرایط بهینه رو مهیا کنم وقتی از قبل میدونم طرف چه انتظاراتی داره و ...

 

درگیرم، مثل همیشه

 

پ.ن: متن رو بعد از نوشتن ادیت کردم و تمام :)، :))، :)))، :/ و :") رو حذف کردم و واقعا حس خیلی بهتریه.

۰۰/۰۶/۲۷
Magic Farari