روزها با ماژیک

۲۹مرداد

واتز رانگ؟

جمعه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۰، ۰۱:۳۵ ب.ظ

چرا از نیت نوشتن هر چیزی استرس میگیرم؟ چرا نوشتن نگرانم میکنه؟ آیا اضطراب اجتماعی تا اینجا دنبالم میاد؟ :) شاید اینجا هم ترس از طرد شدن دارم.

صبح از فشار خواب بدی که داشتم میدیدم بیدار شدم، اینکه خوابم گاهی اوقات با اتفاقاتی که تو گذشته افتاده انقدر شبیهن اذیتم میکنه، میفهمم که چقدر روحم متاثر شده. تغییرات هورمونی، شاید یجورایی توجیه هست، شاید حقیقت حسم دقیقا همینه که تجربه میکنم. لیست دروس اومده، واسه بار سوم و آخر احتمالا با ز درس داشته باشم، دوست داشتم باهاش پروژه بردارم ولی تا همین الان تعلل کردم، اولین درسی که باهاش داشتم تاثیر مثبتی روم گذاشت، عمیقا دوسش داشتم. ترم پیش یکم زده شدم (شاید نظرات میم روم تاثیر داشت!) ولی در نهایت اوکی بود :))

اینمدت ک" هیچ ایمیلی، هیچ خبری و هیچ کری نداد، و نمیدونم باید دوباره رو بزنم یا نه، نمیدونم کار درست چیه، و آیا اگه قبول کنه و حتی اگه اوکی شه تو این شرایط رفتن کار درستیه یا نه.

لیست نمرات رو نگاه میکنم، از وقتی کرونا شروع شد و ترم ها مجازی شد، پیشرفت زیادی داشتم. هر چند نتایج دوران کرونا انگار زیادی ولیوعبل نیست! اما خودم میدونم که از وقتی اومدم خونه ریت درس خوندم به شدت بالا رفت، و واسه اولین بار ارگنایزشون کردم و بارها گوش دادم، هر چند اون حس خوب بازم تو دلم ریشه نزد! و نمیتونم بگم خیلی فهمیدم اما حداقل از اون دورانی که روزی n ساعت تو اینستا درگیر اراجیف بودم بهتر بود. از روزایی که روحمو تحقیر میکردم به خاطر هیچ و پوچ.

صبح دیدم تو گروه گفتن الردی سنتر خ ظرفیتش پر شده، و از بقیه سنترا رضایت چندانی ندارن. از طرفی پروسه انقدر کند پیش میره که نمیدونم زمان آمادگیم کی خواهد بود، یه حسی میگه یه سال اکسپندش کن اما بیش،از نیمی از وجودم دیگه طاقت نداره، دیگه تحمل رکود رو ندارم. شاید اگه اونهمه سال رو به فنا نمیدادم الان حالم خیلی بهتر بود حداقل از لحاظ حس فرصت داشتن :)

تمام دیروز فکر غالبم این بود که چقدر تعصب جهل گونه داشتم، اینقدر زیادن که نمیدونم کدومو بنویسم و تحلیل کنم به امید عدم تکرارش. حرفام زیاده اما بسه ...

۰۰/۰۵/۲۹
Magic Farari