روزها با ماژیک

۲۸مرداد

این روزهای تنش زا

پنجشنبه, ۲۸ مرداد ۱۴۰۰، ۰۸:۴۴ ب.ظ

در عین حال که فکر میکنم سنسورهامو از دست دادم، با دیدن کامنتی که یه نفر واسه یه پیچ زبان گذاشته بود و بعدش آهنگ من رویایی دارم ... رویای آزادی شادمهر کلی گریه کردم :) محتوای کامنت (از طرف شخصی در افغانستان) این بود که ط قرار بود نتشون رو قطع کنه و دیگه نمیتونست این درس ها رو دنبال کنه ... حس میکنم وجودم پره از میکس غم، خشم و اضطرابه... نمیتونم نایس باشم، نمیتونم نیمه پر لیوان ! رو ببینم (هیچوقت جزو ویژگی هام نبوده) و حتی بنظرم یه کوت احمقانس، چون رضایت و رکود خیلی فاصله چندانی باهم ندارن ... نمیتونم شاید اینم از ذهن ناقص کمال گراس!!!

حدود یه ساعت از نوشتن پاراگراف بالا میگذره، دارم به مکالمشون گوش میدم، نمیدونم چرا همه چیو میزنم ضبط شه نمیدونم چرا پشن دنبال کردن هیچیو ندارم !

فکر میکنم حدودای سال ۹۳ بود که وبلاگ خوانی تفریح عمده‌م بود :)) خیلی ها رو میخوندم، الان رفتم به وب یکیشون سر زدم و یهو یاد یکی دیگه افتادم! رفتم و هدر؟ دقیقا همون عکس بود، اخرین پستی که ازش خوندم خبر ازدواجش بود، بعد از قبولی تو دانشگاه دیگه اصلا نمیخوندمشون و الان دیدم اخرین پست خبر بچه دار شدنش بود :) خیلی به روندهای زندگی فکر میکنم، انگار مژرمنت قابل لمسیه، از تولد یه بچه تا تا ده ساله شدنش، همش فکر میکنم تو این مدت زندگی خودم چه تغییرات خوبی داشته... 

 

۰۰/۰۵/۲۸
Magic Farari