روزها با ماژیک

۲۲تیر

این دور باطل

سه شنبه, ۲۲ تیر ۱۴۰۰، ۰۸:۱۰ ب.ظ

چنگ زدن به چیزی که برایت ارزشی ندارد، خسته شدن، افتادن، دنبال بهانه گشتن برای شروع یک راند دیگر...

بعد از بخاطر روی ماهت و فلان ! دیگر جوابم را نداد. نمره ها ثبت نهایی شدن و رتبه در کلاس جالب بود ۲۱ از ۲۵ !! همین حس‌ها ترس من را برای برداشتن هر قدمی تشدید میکنند. اینکه ۲۱ نفر به خوبی هندل کردند جز من؟ اینکه حتی اوضاع میم که نه میامد نه کاری میکرد بهتر از من بوده؟ جالب است ... قلبم تپشش رو به سختی انجام میده. و میلم برای نبودن قوی تر از هر میلی است ...

اغراق در خوبی انگاری ... انگار که یادت رفته باشد چه روزهایی بر تو گذشت، انگار که یادت رفته باشد ترم ۳ چقدر اشک ریختی بخاطر حس اینسکیوریتی که بهت دادن. انگار که یادت رفته باشد، وقتی یک درخواست ساده و منطقی را پیش ق مطرح کردی، با چه فیسی و چه لحنی جواب داد ...

میدانی شرایط آنقدرها پیچیده نیست، اما دلم امن نیست. یاریم نمیکند و نمیدانم کدام گام مطمئن تر است.

کمکم کن، خسته ام از ناله کردن ... 💚

۰۰/۰۴/۲۲
Magic Farari