روزها با ماژیک

۲۹خرداد

خرداد پر سرعت

شنبه, ۲۹ خرداد ۱۴۰۰، ۱۱:۱۸ ق.ظ

هنوزم فکر میکنم و توجیهی واسه رفتارشون ندارم، نتیجه اینه که میگم بیخیال! اما آیا میتونم؟

 

دارم فیلم کلاسشو نگاه میکنم، میتونم بگم مطلقا چیزی متوجه نمیشم :) این مدت انقدر فکرم با آینده آشوب بوده که دیگه نمیدونم به چی علاقه دارم یا ندارم، بهانه جوییه یا حقیقت، چاره چیه اصلا ...

همیشه دوست داشتم چیزی که میخونم رو بتونم لمس کنم، به عبارتی کارای اجرایی رو دوست داشتم، اما راستش نمیدونم این حرفم درسته یا نه، چون یادمه اولین جلسه عملی یه درسی که ترم ۱ داشتیم، به شدت منو مضطرب کرده بود و در نهایت نمره مضحکی هم گرفتم.

خسته‌ام از اینهمه کلنجار رفتن با خودم، از اینهمه آشوب و به بن بست خوردن، کاش مفید بودم :) کاش مهارت قابل بیانی داشتم. کاش ...

خسته‌ام از اینهمه ناآگاهی و متعصبانه برخورد کردن، خسته‌ام از اینهمه حسی جلو رفتن. خسته‌ام از اینکه به هر چیز بی اهمیتی واکنش نشون میدم، خسته‌ام از اینهمه نوسان احساسی، واقعا خسته‌ام ...

کاش بتونم کار با معنایی واسه زندگیم انجام بدم😞

۰۰/۰۳/۲۹
Magic Farari