روزها با ماژیک

۲۸ارديبهشت

فکت؟

سه شنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۱۱:۵۹ ق.ظ

هر موقع بهم میگن چیزیو ضبط کردی بفرستی، میگم نه! راستش بحث نت نیست اما انقدر زخمی شدم سر مسائل بی ربط مثلا هم گروهی شدن :))) میگم چرا باید به کسی سرویس بدم! بدتر اینکه از صدای مرغ و خروس و هر صدای پس زمینه میترسم که مسخره شم و میگم نه‌. ینی فکر کن هم کارشو راه بیندازی و هم مسخره شی!

 

دارم فکر میکنم شاید ضایع ترین کار دوران دانشجوییم که قطعا یکی دو تا نبودن! اما ورس ترینش قلب قرمز و عزیزم به د و کلا مکالماتی که باهاش داشتم بود. راستش انصراف دادنش لطف کائنات بود؟! نه چون دهن لق تر از این حرفا بود ... :) و بدتر میدونی چیه؟ حتی با فرض تو نخ بودن، منو پس زد :) دومیش هم اون اراجیف بافیا واسه نون...

 

بهترین زمان ممکن واسه زبان خوندن تابستون پارسال بود، واقعا پیک بود واسه خودش اما ریدم به اون فرصت بخاطر گه تفت دادن واسه یکی مثل ب و ک که اینام به عنشون نبود اصلا حضور و عدم حضور من :))

 

واقعا تف، ای کاش به جای عذاداری های ترم ۱-۴، خودم بودم صرفا و درس میخوندم. با مود درست وارد شده بودما اما یه پیشنهاد مزخرف از طرف یه موجود فوق مزخرف، رید به همه چی :( راستش مقصر خودم و مدل شخصیت سطحی و اصلا تعریف نشدم بود اما خب ... میدونی به اندازه یه عمر آموخته بودما اما نمیدونم چه فعل و انفعالاتی تو مغزم رخ داد :( یا مثلا چی شد که یهو ابهت ۵ سال اختلاف سنی تو ذهنم شکست(؟) وقتی حتی طرف با فهمیدن یک سالش هم گرخید. که البته جز این انتظار نبود و من اصلا قصد رابطه با این آدما نداشتم فقط سعی میکردم موجه نشون بدم همه چیو! جدی چقدر شخصیت ان استیبل هیجوره و اینسیکیوری داشتم و حتی دارم! مثلا همین که تو ۱۵ سالگی با یه شماره اشتباه همه چی خراب شد، تقریبا تو ۲۳ سالگی هم همون اتفاق شاید یکم مدرن تر تکرار شد. میبینی؟ نیاز به محبوبیت و مقبولیت رو میتونم درک کنم اما این مدل تو رو هرگز، چون تماما ضعفه و همین که دائما خودتو خرد میکنی پیش هر کسی که یه ذره حس صمیمیت کنی همینه :) اینکه فکر میکنی کوچکترین کاری معنیش لطفه!! این فکر امروز و دیروز نیستا تا وقتی یادم میاد همین بوده ... حتی در ارتباط با اون ریغو :)

 

واقعا الان میتونم کاری کنم؟ :")

۰۰/۰۲/۲۸
Magic Farari