روزها با ماژیک

۳۱فروردين

یک ماه از ۱۴۰۰ گذشت

سه شنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۰، ۱۱:۲۶ ب.ظ

حال عجیبی دارم، بعد از حل کردن یه تمرین که شروعش و ایده تقریبا با خودم و ع بود و دیباگ کردنش با س عزیزتر از جونم... همیشه واسم وقت میذاره حتی وقتی سر خودش خیلی شلوغه، بعضی وقتا که عصبانی میشه یه ریز منت میذاره :)) اما خب حضورش اونقدر تو زندگیم پررنگ بوده همیشه که فدای سرش 💚

نگران میانترم هام از جمله میدترم همین درس که فقط یه هفته فرصت دارم، نگران پروژه‌ی درس هام، نگران خیلی چیزها...

داشتم فکر میکردم به اینکه تو ارتباط با آدما سعی میکنم تا حد ممکن نایس باشم و لبخند بزنم، و نمیدونم چرا اصلا و چه لزومی داره!

دارم به این فکر میکنم که چرا جواب ن رو اونقدر سریع میدم وقتی خوشم نمیاد ازش!! ایندفه تشکرم نکرد:)) خوشبحالش... یه معدل توپ که خیلی از نگرانی‌ها سراغش نمیرن ...

 

نمرات سری اول تمرینا اعلام شدن و خب هم خوب بود و هم نه! بخاطر یه بی دقتی‌ مسخره کلی نمره از دست دادم و قشنگ نبود...

کاش سری دو هم به خیر و خوشی بگذره و البته سری سه و پروژه و میدترم و پایانترمش :))

داشتم حرفای صبح رو مرور میکردم با خودم و بنظرم لزومی نداشت خیلی چیزا رو بگم اصلا.

نمیدونم این قابلیت تلگرام رو درست برداشت کردم یا نه که اگه تو گروه واسه یکی ریپلای کنی تا اون نگاه نکنه، سین نمیخوره؟؟ امیدوارم اینطوری نباشه :))) ولی اینطوریه احتمالا... فکر کن وقتی کلی ذوق داشتی که جواب یه فرد خاص رو بدی، اصلا تا ته گفتگو پیش نمیرفته :))))))

چقدر تنهام...

خدایا خودت کمکم کن💚

 

ب.ن: تشکر کرد

۰۰/۰۱/۳۱
Magic Farari