روزها با ماژیک

۲۷فروردين

چالش :)

جمعه, ۲۷ فروردين ۱۴۰۰، ۱۰:۱۳ ب.ظ

راستش نمیدونم کلمه چالش واسه چیزی که میخوام تعریف کنم کلمه مناسبیه یا نه...

قبل از هر چیز بگم که نمیدونم چرا علاوه بر اسم آدما، دوست دارم اسم درس ها رو هم مخفف بنویسم :)) در وات د فاک ترین حالت ممکنم...

کورس پ واسم چالش بود، هیچ آشنایی هم با عملکردش نداشتم و راستش اصلا نمیدونم کجای زندگی تحصیلی قرار بود به کارم بیاد... اما اینکه تو دانشگاه تقریبا همه رشته‌ها این درس رو داشتن و ما نه، همیشه یه حس خیلی بدی بهم القا میکرد و راستشو بخوای الان نمیفهمم چرا ... شاید ریشه در همون حس "بهتر از بقیه باشم!" داشت.

الان اپ 21days یه جمله جالب فرستاد:

The future can still be beautiful, even if looks different than what you were expecting!

خلاصه این ترم اون درس رو برداشتم... فعلا راه هست تا نتیجه نهایی و اینکه بنویسم از اینکه چیزی عایدم شد یا نه، اما میخوام از روند و حس و حالم تا الان بگم که بعضی چیزا یادم بمونه :)

هر بار که تمرینا آپلود میشد، اول اینکه از شدت هیجان پلن aام سرچ بود تا فکر :)) نکته جالب‌تر دیگه رنکینگ آدمای اطرافم تو ذهنم ... دوباره این حس که کیا رو گنده کرده بودم واسه خودم ... اول از همه ا که همیشه استرس میگرفتم از کنارش بودن!! و الان نمیدونم اونقدری ارزش ندارم که وقت بذاره واسه مشکل من یا لو لول تر از چیزی بود که حتی بشه بیان کرد :) و من یه اشتباه رو دو بار تکرار کردم که وقتی بار اول اهمیت نداد یا هر چی، بار دوم هم بهش رو زدم ...

مدال افتخار دوم میرسه به ن، که بار اول خودش و دوستاش!! کمک کردن، جالب تر اینکه اونم این درس رو نداشته اما با همون رویکردی بلده که ا بلده :) و هر بار که سوالی که بلد نبودم رو  میفرستادم میگفت سادس و اوکیه :))) اما اینبار واسم سنگ تموم گذاشت... یجوری بی توجهی کرد که هنوز تو وجودم حس درد دارم. دردِ اینکه "بهت گفته بودم از کسی کمک نخواه تا ضایع نشی :)" بیش از یه هفته منو دور سرش چرخوند و تهش مدعی بود سوتفاهم شده :)))) نمیتونم حسم رو با تایپ کردن منتقل کنم، میدونم که قطعا وظیفه‌ای نداشت اما این ‌نحوه برخورد واقعا تحقیرآمیز بود ... 

شاید چیزایی که نوشتم خیلی کودکانه باشه اما میخوام بگم این حس که "نمیتونم رو کسی حساب کنم" بیخودی تو وجودم شکل نگرفته ...

البته یه چیزی هم بگم، وقتی کسی یه کار هر چند کوچیک واسم انجام میده به قدری تشکر میکنم که حس میکنم طرف زده میشه از کاری که کرده :)) خب اینم یه مدلیه، بیش از حد سپاسگزار :)

نمیدونم با این‌حجم از تنهایی، همیشه و همه جا باید چه کرد :)

کاش یه دوست کامپیوتری خفن داشتم...

کاش ذهنم کمی بیشتر و خلاقانه‌تر کار میکرد ...

 

خدایا کمکم کن.

۰۰/۰۱/۲۷
Magic Farari

نظرات  (۲)

حداقل کامپیوتری رو میدونم ‌که هستم ✋

پاسخ:
:")) واقعا هیجان زده شدم. اما آیا سوال برنامه نویسی ما رو پاسخ میگویی؟ (سوالی که خودم چندین روز فکر کردم ولی نتونستم حل کنم :') )

بله بفرستید برام، اگر مربوط به برنامه نویسی باشه نه مسئله ی تخصصی رشتتون، حتما سعی میکنم کمکتون کنم که چطور حل میشه

پاسخ:
واقعا ممنونم، این جمله شاید جزو معدود حس‌های خوب این روزهام بود :)
اگه بشه تو تلگرام بفرستم خیلی خوبه