روزها با ماژیک

۲۳اسفند

لوپ تکراری آخر سالی اما...

شنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۹، ۰۷:۳۶ ب.ظ

این لوپ قراره واسه همیشه تو همین سال متوقف بشه :)

تقریبا میتونم بگم تو چند سال اخیر اخرای هر سال به نوعی درگیر یه آدم بی ربط بودم! شاید دلیلش استرسی هست که تو عید تجربه میکنم، جمع شدن آدما و حس ناامنی از اینکه از نگاه اینا سن ازدواج گذشته :))) 

اما درگیری های من به حدی عجیب بودن که واسه خوامم غیرقابل درک هستن :) انگار دنبال آدمای بی ربط بودم که حس تایید بگیرم اما منطق نذاره که ادامه بدم! همشون هم حس بدی واسم به جا گذاشتن...

سال اول دانشگاه که واقعا به معنای واقعی کلمه خورد خاکشیر شدم، بعدا با یه دختره رل زد و وقتی پیشش منو میدید ایگنورم میکرد :) جا داشت بگم آخه بچه شیری کاش میفهمیدی تو ذهن من نقش یه پرکننده خلا داشتی و نه بیشتر! که خب این چیزی از حماقت خودم کم نمیکنه ...

سال دوم که گند زدم تو درسام و به حدی افت معدل داشتم که به زورم نمیشه اونطوری عن شد! حس ناامنی چند برابر و بودن ا که خب بی ربط ترین بود :)

سال سوم ب و ک اومدن وسط که ب با دیدن عکسم یه خورده ساکت شد و بعدم مشخص بود که عز الویز مورد پسند واقع نشدم :) و ک هم کلا بیخیال ...

و در نهایت ک، که اینم هیچ ربطی بهم نداره :) و اصلا غیر ممکنه که با وجود اون همه آدم نایس !:) یکی مثل من به چشم بیاد ... یا یه درصد فکر کنه حتی :)) ولی خب آدمایی مثل اون رو قلبا دوست دارم نه از روی هورمون و ... از ته قلبم تحسینشون میکنم و دوست داشتم مثل اونا باشم ... که خب از تشکر ساده احساس ضایع شدن میکنم :) و ینی بیخیال کلا

دلتنگم :) میشه گفت مثل همیشه ...

انقدر حساس شدم که اگه پیامی با ایموجی و لبخند نباشه حس میکنم نمیخواد مکالمه ادامه داشته باشه! و میگه عقب وایسا !... 

حتی نمیدونم چی باید بخوام :)

حتی نمیفهمم کجای زندگی هستم ...

اصلا نمیدونم برای کسی موضوع فکر بودم یا نه ...

کجا داره میبره این زندگی منو ...😞

۹۹/۱۲/۲۳
Magic Farari