روزها با ماژیک

۱۲اسفند

I hope

سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۹، ۱۲:۲۶ ق.ظ

شب ها رو دوست دارم، شاید چون خودمو بیشتر حس میکنم و مقایسه رقیق‌تر میشه!

موج امید و ناامیدی به صورت هارمونیک کروی! شدیدا داره اذیتم میکنه. چرا انقدر نگاهم به زندگی مرگ و زندگی بوده؟ :")

(بی ربط: جدیدا دارم فکر میکنم موقع حرف زدن چقدر لهجه دارم؟:/)

شاید تو تمام این ده سال مهم زندگیم که همه رو به گا دادم هر روزش از برنامه ریزی کردن و به طور جدی پیش رفتن ترسیدم :)) وات د فاک واقعا؟ اونهمه زجر دادن به خودت چی بود و بعدش اون حجم از اهمال کاری؟

(بی ربط: یه آبرسان و مرطوب کننده جدید خریدم در جهت پوست شیشه‌ای! این چند روز همش جوش زدم:| نمیدونم دلیلش اینا هستن یا مصرف شکلات :") و الان نمیدونم چکار کنم؟ چرا مدیریت بحران ندارم؟؟ چرا همچین شخصیت منفعلی ساختم از خودم!)

این ۱۹/۲۰ روز تا عید،

زبان جنرال رو تقویت کنم،

مقدمات پایتون و متلب و جبرخطی رو بخونم، 

کورس های لازم برای ادعای علاقه رو بخونم+معادلات

شاید نوشتنشون اینجا کمکم کنه، خیلی بیش از حد سردرگمم

(بی ربط: یاد اون سالی افتادم که رفته بودیم آرایشگاه و ایگنورم کرد طرف :)) منم قهر کردم گفتم دیگه موهامو کوتاه نمیکنم! چی شد که فکر کردم یا فکر میکنم به اینجا تعلق دارم؟)

این برنامه بازم کلی هست، واقعا باید بنویسم قراره چه کارایی بکنم. کاش الان بنویسم...

۹۹/۱۲/۱۲
Magic Farari