روزها با ماژیک

۱۹دی

با من از تغییر نگو...

جمعه, ۱۹ دی ۱۳۹۹، ۱۱:۴۰ ق.ظ

یطوری یادت رفته که تو چه جهنمی بودی که حیرت میکنم :)

یطوری یادت رفته که تو چه جهنم بالقوه‌ای هستی که حیرت میکنم !

چطور آدم اینقدر زود یادش میره و دوباره میفته تو لوپ تکرار؟ چطور میشه که اون حجم از حس ناامنی و شب بیداری و ترس از یاد آدم میره :) چطور میشه که اون حجم از دلتنگی و مرگ از یاد آدم میره؟ چطور میشه که اون لحظه‌ای که اگه تخمشو داشتی راه های مطمئن تری رو انتخاب میکردی اما قرص هم تا یه حدی جوابگو بود... کاش یکم عرضه بیشتری داشتی. 

چطور اونهمه "تنهایی" محض از یاد آدم میره ... چطور؟ :)

حالا رویاپردازی میکنی واسه چی؟ واسه کی؟ و انتظار داری چه اتفاقی بیفته :))

آره من همون آدم آبروبری هستم که طرف ابا داشت فامیل های جدیدش ببینتش...

من همون آدم زشتی هستم که بچه‌ت به من رفته :)

من همونیم که شما فکرشو میکنید و هیچ تلاشی واسه تغییر ذهنیت شما نمیکنم چون واسم مهم نیستین... هیچکدوم

خدایا جز تو کسیو ندارم که بفهمه و هوامو داشته باشه، خودت کمکم کن💚 دنیا بدون تو واسه من خیلی ترسناکه.... خیلی ترسناک

۹۹/۱۰/۱۹
Magic Farari