روزها با ماژیک

۱۲مهر

Brid set free

شنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۹، ۱۱:۱۶ ق.ظ

کلی مقاومت کردم تو نوشتن این پست، اما بلاخره باید با خود حقیقی این روزام روبه رو میشدم و اینجا جاییه که این اتفاق میفته.

اولش میخواستم میخواستم راجع به نیمه اول سال، اینکه چطوری گذشت و چه چیزهایی یاد گزفتم! بنویسم که بشه واسه نیمه دوم سال ازش استفاده کرد، اما امروز که حدود دو هفته از شروع ترم جدید گذشته حرف های جدیدتری دارم...

با خرابی لپ‌تاپ و شروع یه سری کارهای ساختمانی تو خونه عملا یه اتاق نشین حرفه ای با حس نه چندان خوب شدم :) توقف سریال دیدن و ورزش که اول از دوییدن به دراز و نشست تبدیل شد و الانم که خواب و خواب و خواب و اینستا :)اینستایی که با حس برگشته شده ! تنهایی و پوچی با آرشیوکردن پست ها پابلیک شد و شروع کردم به استوری گذاشتن که بفهمم اونایی که شب و روزم رو با فکر و تحلیلشون میگذرونم اصلا یاد یکی مثل من میفتن یا نه :) که نتیجه یه اکانت ناشناس دختر بود که از نحوه آیدی خیلی دوست داشتم که ک باشه !:) که شایدم اصلا یه اکانت حقیقی گذرا بود! با یه استوری دیگه خواستم ببینم بازم میاد یا نه... دوباره بحران حرمت نفس:) چک کردن اونایی ک ک فالو کرده!!! و حسرت دخترای نایس از رو عکس° :) و اینکه گیرش یه آدم حسابی میاد و نمیدونم چرا دارم خودمو از این چرخه آدم حسابی بودن!!! خارج میکنم... کاش سمت این آدما نمیرفتم آخه چه فکری کردم :( شباهتمون چی بود😞

این روزا حس و حالم شده اینکه اصلا کسی تو این دنیا به من فکر میکنه!:) هوای پاییز و این شرایط خونه نشینی و ترم مجازی و آینده نامعلوم و تنهایی چی قراره بسازه؟

بازم برگشتم به حال و هوای سوعساید و خلاصی از این چرخه تکراری ...

خسته ام...

۹۹/۰۷/۱۲
Magic Farari