روزها با ماژیک

۲۲مرداد

۲۲ مرداد ۹۹

چهارشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ۰۵:۱۹ ب.ظ

تنش...

واژه ای که حداقل ده سال باهاش زندگی کردم! اینمدت که خونه بودم بی میلی واضح نزدیکترین ها حتی اونی که یه مدت اصرار داشت به جلو برم، بی علاقگی خودم، تراژدی هایی از جنس فوت مادربزرگه و دعوا و دعوا و دعوا که هر دفعه به یه "بهانه" ولی از من بپرس تا بگم "بی علاقگی " ... اولش ترس رو درونم دوباره شعله ورتر کرد و دوباره حماقتم گل کرد و رفتم سراغ ب و ک که اینمدت خیلی چیزا راجع بهشون نوشتم و تهشم هیچ و پوچ :) و الان و این لحظه شاید دوباره همون دختر خسته چند سال پیشم و هر چند روز با افکار جدی سوعساید... حس و حال خوبی ندارم... از اسفند که اومدم تا امروز از خونه خارج نشدم! :) به استثناعه چند دور ببرون رفتن به جاهای تکراری اونم بخاطر ترسشون از خونه تنها موندنم! و یبار مجلس یادبود و بیخیال! تو این چند ماه حتی یبار یه نفر ازم نپرسیده چه خبر:)

روزهام به گه عظمی میگذره و کنکور امسالم پر!

ادامه داره...

۹۹/۰۵/۲۲
Magic Farari