روزها با ماژیک

۰۶مرداد

این روزهای من

دوشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۲۷ ق.ظ

قرار بود بعد از امتحانا بیام و مفصل راجع به همه چی بنویسم! اما یه استراحت کوتاه و شروع دروس آزمایشگاهی رسما دهن من یکی رو صاف کرده... جلسه اول که عملا گند زدم، نه واسه کوییز خونده بودم و نه جواب سوالاش رو تونستم بدم که خب عملا پیش بقیه و به صورت آنلاین توپید بهم... یه هفته‌س درگیر گزارش کار کوفتیم و هنوز تموم نشده تهشم نمودار ها رو از روی یکی دیگه کش رفتم...

خسته ام خیلی زیاد.... ناله های شبونه بابا و بی حالی مامان، هیچ انرژی ای واسم نذاشته... این ترم تحصیلی هم که قرار نیست تموم شه انگار :/ نمره هام اومدن! اولش از دیدن بعضی هاش خوشحال شدم (چون عملا این ترم درس نخوندم!!) ولی وقتی بعد از ثبت نهایی دیدم جزو آخرین نمرات کلاس بودم:) باز فکر کردم به این قضیه که قراره چی بشه... جونم در میاد چون قصد ادامه دادن این رشته رو ندارم... ولی خب راه دیگه ای هم ندارم فعلا

از ب بگم :) بعد از پیام من واسه تموم کردن و عکس العمل پشمک گونه‌ش که نه تنها اصراری نکرد! حتی نپرسید چرا و بلاکمم کرد:)))) از همون روز توجهم به بالا رفتن تعداد فالویینگ هاش بود و میدونستم که قطعا داره یه مشت خز و خیل ایدزی رو مجددا فالو میکنه... چند روز یه پیج فیک ساختم و رفتم سراغش :)) حدسم درست بود اما کاش فقط محدود به همین بود... به یکی از خزهایی که فالو کرده ریکوئست دادم با اینکه بالای چندین هزار فالوور داشت، قبولم نکرد و خودش ریک داد! و بعد از چند لحظه دیدم ب بلاکم کرده (در واقع پیج فیک رو) شکی نموند که ریخته رو هم باهاش :))) رفتم دایرکت دختره و خودمو خالی کردم!!:) فقط میتونم بگم که همونطور که اگه تو یه نابغه باشی نابغه فحش محسوب نمیشه! اگه هوکر باشی دیگه هوکر بودن فحش محسوب نمیشه... طرف پارت دو بود :)

میبینی؟ این آدما سر و تهشون رو بزنی همینن:) امروز که رفیق شفیقش سعی میکرد بفهمه من کیم رسما به این نتیجه رسیدم که ب حتی نمیتونه شلوارش رو نگه داره :) چه برسه به خانواده و زن و بچه... میدونم خیلی این فکرم سیک هست اما حتی به ذهنم میاد که نکنه بچه آ از این باشه !!:))))) دیگه نمیدونم چند بار دیگه باید بهت ثابت شه که آدما رو با توهمات خودت یکی ندونی.... 

خیلی خیلی حرف های بیشتری مونده... فعلا تا همین جا

۹۹/۰۵/۰۶
Magic Farari