روزها با ماژیک

۱۵اسفند

تبلور حماقت

پنجشنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۸، ۰۹:۱۲ ب.ظ

از کجا بگم ؟ از اینجایی که به حس درست رسیدم! همیشه دنبال فرار از این شهر و آدماش بودم و فکر میکردم من نمیخوامشون... الان که عمیق تر نگاه میکنم میبینم ما خوب خواسته نشدیم :) آدمایی که فکر بهشون باعث میشه تمام اعصاب بدنم نفرت ساطع کنن... چرا؟ اشکال کجا بود که هر چی بود عزت نفس من از همونجا فقدان داره! اشکال چی بود که ب تبدیل شد به تیشه زن ریشه های زندگیم! کسی که هیچی نبود، چرا ریشه های من انقدر سست بود؟

کلافه ام... نمیدونم این حال و هوا و این حس و این تصمیمی که میخوام بگیرم منطق داره توش یا نه...

یه گروه دو نفره زدم با ا و هیچ ریکشنی نشون نداد. وات د فاکمه؟:||

ببین هر چی بیشتر بخوای تو مرکز توجه باشی، بیشتر باخت میدی، ختم کلام

به زندگیت ارزش بده... با دستای خودت.

عزت و غرورت رو تقویت کن...

اپ تلگرام رو از گوشیم پاک میکنم.

۹۸/۱۲/۱۵
Magic Farari